تبليغاتX
" شلمچه "

" شلمچه "

وبلاگ تخصصی شهدا

غدیر

عید غدیر خم مبارک

متن

 

هجدهم ذی الحجه دهم هجری قمری .

نزدیک ظهر روز دوشنبه ، کاروان بزرگ پیامبر همین که به منطقه " غدیر خم " رسیدند حضرت ، مسیر حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدیر تغییر داده ، فرمودند :

" ایها الناس ، اجیبوا داعی الله ، و انا رسول الله ."

ای مردم ، دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم .

این کنایه از آن بود که هنگام ابلاغ پیام مهمی فرارسیده است . لذا فرمان دادند تا منادی ندا کند :

" همه مردم متوقف شوند ،  آنان که پیش رفته اند برگردند ، و آنان که پشت سر هستند ، خود را سریعتر برسانند  " همچنین دستور دادند ، کسی زیر درختان کهنسالی که درآنجا بود نرود و آن مکان برای برپایی جایگاه سخنرانی خالی بماند .

پس از این دستور ، همه مرکبها متوقف شد ، همه مردم پیاده شدند و برای توقف سه روزه خیمه زدند .

از طرف دیگر پیامبر چهار نفر از اصحاب خاص خود یعنی مقداد ، سلمان ، ابوذر و عمار را فراخوانده و به آنان دستور دادند تا جایگاه سخنرانی را در کنار درختان کهنسال آماده سازند . آنان از روانداز شتران و سایر مرکبها کمک گرفته ، منبری بلند ساختند و روی آن را با پارچه ای پوشانند ( منبر در میان جمعیت قرار داشت. )

با توجه به کثرت جمعیت ، " ربیعه" را که صدای رسایی داشت ، انتخاب کردند تا کلام حضرت را برای افرادی که دورتر قرار داشتند ، تکرار کند.

مقارن ظهر ، منادی حضرت رسول اکرم (ص) ، ندای نماز جماعت داد، مردم مقابل منبر جمع شدند و با پیامبر نماز جماعت را اقامه نمودند . پس از نماز، پیامبر اکرم از منبر غدیر بالا رفتند و سپس علی علیه السلام را فراخواندند تا در سمت راست ایشان برفراز منبر بایستد و پیامبر نیز در حالی که دست راستش برشانه امیرالمومنین قرار داشت ، سخنرانی تاریخی خود را شروع کردند که بیش از یک ساعت به طول انجامید .

حضرت در ابتدا به حمد و ثنای الهی پرداختند و سپس تصریح کردند که : باید فرمان مهمی درباره علی بن ابیطالب ابلاغ کنم که اگر این پیام را نرسانم رسالت الهی را انجام نداده ام :

" یا ایها الرَسول ، بَلـِّغ ما اُنزل الیکَ مِن رَبـِّک وَ ان لَم تـَفعَل ، فَما بَلغتَ رسالته . "( مائده/67)

پس از بیان جملاتی، پیامبر دست علی علیه السلام را بلند نمود و فرمودند:

" من کنت مولاه فهذا علی مولاه "

و چنین بود که " غدیر " عید ولایت نام گرفت .

یک روز تا عید غدیر خم

هفدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری

کاروان بزرگ غدیر به همراهی وجود مقدس پنج نور پاک ، پیامبر اکرم ، امیرالمومنین ، حضرت زهرا ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام که این کاروان را برافلاکیان شرف بخشیده اند ، پس از گذشتن از " عسفان " به منطقه " قدید " رسیده و اینک تا " حجفه " که " غدیر خم " کنار آن واقع است ، راهی نمانده .

آنچه در غدیر برای مردم بیان شد ، بزرگترین پیام اسلام ، یعنی ولایت اهل بیت علیهم السلام بود . همانند بسیاری از موارد که برای اتمام حجت معجزه ای از سوی پیامبر صورت می گرفت تا موجب اطمینان قلوب آن مردم و نسل های آینده تاریخ باشد ، درغدیر ، خداوند درحضور پیامبر خود مستقیماً معجزه نشان داد و امضای الهی را بر خط پایان غدیر ثبت کرد .

2 روز تا عید غدیرخم

شانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .

قافله عظیم غدیر همچنان در حرکت است . قافله  از " مرالظهران "  گذشته و به آبادی بعدی یعنی " عسفان " رسیده و تا مکان غدیر و روز موعود  راهی باقی نیست ، روزی که خداوند مقدر داشته تا رسولش ، ولایت امیرالمومنین علیه السلام را بر مردم ابلاغ کند و با مسلمانان اتمام حجت کرده، او را پس از خود مولای آنان قرار دهد ، چرا که چند روزی بیشتر از عمر مبارکش نمانده و این در حالی است که خداوند هیچگاه زمینش را بدون حجت باقی نمی گذارد و ائمه علیهم السلام هستند که بعد از پیامبراکرم هادی مردم می شوند .

مسلمانان به یاد دارند آن زمان را که آیه " انما انت منذرٌ لکل قوم هاد " ( رعد/7) نازل شد و خداوند به رسول گرامی فرمود : فقط تو بیم دهنده و برای هر گروه هدایتگری هستی .

پس حضرت محمد صلی الله علیه و آله دست مبارک را بر سینه خود نهاد و فرمود:" انا المنذر" و آنگاه دست بر سینه علی علیه السلام گذارد و فرمود:" انت الهادی و بک یهتدی المهتدون."

"من بیم دهنده هستم ، و تو هدایت کننده هستی که به وسیله تو انسانها هدایت می شوند. " ( ینابیع المودة ، آخر باب 26)

3 روز تا عید غدیر خم

پانزدهم ذی الحجه سال دهم هجری قمری .

کاروانیان پس از خروج از مکه به منطقه " سیرف" رسیدند و از آنجا تا " مرالظهران " آمدند.هنوز تا " غدیر خم" چند منزل دیگر باقی است.

انتخاب منطقه " غدیر" از چند جهت قابل توجه است:

اول اینکه در راه بازگشت از مکه،این محل کمی قبل از محل افتراق کاروانها و تقاطع مسیرها است.

دوم اینکه در آینده که کاروانهای حج در راه رفت و برگشت از این مسیر عبور می کنند ، بارسیدن به وادی غدیر و نماز در مسجد پیامبر،تجدید خاطره وبیعتی با این زیربنای اعتقادی خود نمایند و یاد آن در دلها احیاء گردد.

سوم اینکه" غدیر" محلی بسیار مناسب برای برنامه سه روزه پیامبر و ایراد خطبه برای آن جمعیت انبوه به منطقه " غدیر خم"، بیابانی باز و وسیع درمسیر سیلاب وادی" حجفه" بود. این سیلاب از مشرق به مغرب جاری می شد و پس از عبورازغدیربه حجفه می رسید و سپس تا دریای سرخ ادامه پیدا می کرد و سیلهای سالیانه را به دریا می ریخت.

دراین مسیرآبگیرهای طبیعی به وجود آمده بود که پس از عبور سیل، آبهای باقی مانده درآنها جمع می شد وبه عنوان ذخایرآبی شناخته می شدند و به آنها اصطلاحاً " غدیر" می گفتند. در مناطق مختلف، غدیرهای زیادی درمسیرسیلها وجود داشت که با نامگذاری از یکدیگر شناخته می شدند. این غدیرهم برای شناخته شدن ازغدیرهای دیگر،به نام "غدیر خم" نامگذاری شده بود. کنار این آبگیر پنج درخت سر سبزو کهنسال از نوعی درخت  شبیه درخت چنار ، که درخت خاص صحراها است وجود داشت . این پنج درخت، سایبانی مناسب برای مسافران خسته بودند.

در نهایت این بیابان وسیع، به عنوان بهترین مکان برای مراسم سه روزه غدیر انتخاب گردید و جایگاه سخنرانی، زیرهمان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف به بیابان و محل تجمع مخاطبین و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطابه بود.

 

برای خواندن متن کامل غدیر به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 23:50  توسط سید  | 

اسرار وقوف عرفات

امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام درباره‌‌ راز وقوف در عرفات فرمود: عرفات خارج از مرز حرم است و مهمان خدا باید بیرون دروازه، آنقدر تضرّع كند تا لایق ورود حرم شود.(1) از این‌رو شب و روز عرفه دعاهای مخصوص دارد كه جزو فضایل برجسته و وظایف مهم روز عرفه است. بنابراین، خداوند این گونه مهمانان خود را برای ورود در خانه‌ای كه انبیا ‌علیهم السلام به طهارت آن قیام و اقدام كرده‌اند: "و عهدنا إلی إبراهیم و إسمـعیل أن طهّرا بیتی"(2) تطهیر و پاك می‌كند؛ زیرا خداوند در خانه پاك، تنها مهمانان پاك را می‌پذیرد.

اسرار عرفات فراوان است، و برخی از آنها كه در حدیث شبلی(3) بدانها اشاره شده عبارت است از:

1ـ وقوفِ در عرفات برای آن است كه انسان به معارف و علوم دینی واقف شده و از اسرار الهی نظام آفرینش با خبر شود. بداند كه خداوند به همه‌ نیازهای او واقف و بر رفع همه‌‌ آنها تواناست. خود را به خدا بسپارد و فقط او را اطاعت كند كه طاعت او سرمایه و وسیله‌‌ هر بی‌نیازی است: "و طاعته غنی."(4)

از این‌رو امام سجاد‌ علیه السلام به سائلی كه در روز عرفه گدایی می‌كرد، فرمود: وای بر تو! آیا در چنین روزی، دست نیاز به‌ سوی غیر‌ خدا دراز می‌كنی؛ در چنین روزی برای كودكان در رحمْ امید سعادت می‌رود: "ویحك! أغیر‌الله تسأل فى هذا الیوم. إنه لیُرجی لما فى بطون الحبالی فى هذا الیوم أن یكون سعیداً!"(5) كسی كه در این جا از خدا غیر‌ خدا را طلب كند زیان كرده است. امام سجاد ‌علیه‌السلام كسانی را كه در چنین زمان و مكانی دست نیاز به سوی دیگران دراز می‌كنند، بدترینِ انسان‎ها معرفی فرمود: "هؤلاء شرار من خلق ‌الله. الناس مقبلون علی‌الله و هم مقبلون علی‌ الناس."(6)

2 ـ حج‌گزار باید در آنجا بر این نكته عارف شود كه خدای سبحان به نهان و آشكار و صحیفه‌‌ قلب او و رازهای آن و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و به طور ناخودآگاه در زوایای روح او می‌گذرد آگاه است؛ یعنی سرزمین عرفات محل ادراك و شهود مضمون آیه‌‌ كریمه‌‌ "و إن تجهر بالقول فإنّه یعلم السرّ و أخفی"(7) است.

انسان اگر بداند كه قلبش در مشهد و محضر حق است همان طور كه خود را به گناهان جوارحی نمی‌آلاید، گناه جوانحی نیز نمی‌كند و قلبش را از خاطرات آلوده تنزیه می‌كند.

در حدیثی كه متن آن در بحث از اعمال منا خواهد آمد، امام سجاد‌ علیه‌السلام فرمود: عصر روز عرفه و ظهر روز دهم كه حاجیان در منا حضور دارند، خدای سبحان بر ملائكه افتخار می‌كند و می‌فرماید: اینان بندگان من هستند كه از راه‎های دور و نزدیك با مشكلات بسیار به اینجا آمده و بسیاری از لذّت‎ها را بر خود حرام كرده و بر شن‎های بیابان‎های عرفات و منا خوابیده و این چنین با چهره‌های غبارآلود در پیشگاه من اظهار عجز و ذلّت می‌كنند. اینك به شما اجازه دادم تا آنان را ببینید. آنگاه ملائكه‌‌ حق به اذن خداوند

بر دل‎ها و اسرار نهان آنها آگاه می‌شوند. (8)

خدای سبحان به زائران راستین خانه‌ خود مباهات می‌كند، با این كه عزت و فخر انسان در بندگی برای خدا و بودنِ تحت ربوبیت اوست؛ همانگونه كه در مناجات امیرالمؤمنین علی‌ علیه السلام آمده است: "إلهى كَفی بى عِزّاً أن أكون لك عبداً و كَفی بى فَخْراً أن تكون لى ربّاً أنت كما أُحبُّ،

 فاجعلْنى كما تُحبُّ."(9)

گرچه فرشتگان تا حدودی از غیبْ با خبر و نسبت به بسیاری از مسائل ماورای طبیعت آگاهند، امّا پرده‌پوشی و رحمت و لطف حق اجازه نمی‌دهد كه حتی آنان نیز بسیاری از اسرار ما را بفهمند با این كه آنها مأمور ثبت اعمال و خاطرات ما هستند. چنان كه امیرالمؤمنین امام علی‌ علیه السلام به خداوند عرض می‌كند: خدایا! بعضی از اعمال و افكارم را تنها تو شاهد بودی

 و اجازه ندادی حتی فرشتگان بر آنها آگاهی یابند: "والشّاهد لما خفى عنهم و برحمتك أخفیتَه و بفضلك سترتَه."(10) امّا برابر حدیث مزبور، در روز عرفه و عید قربان ملائكه به اذن خداوند به نهان دل‎های زائران نظر كرده، می‌بینند كه قلب عدّه‌ای بسیار سیاه است و دودهای سیاه از آنها بر‌می‌خیزد كه از "نار الله الموقدة‌ * الّتی تطّلع علی الأفئدة"(11) است. خداوند به ملائكه می‌فرماید: اینان كسانی هستند كه پیامبر را راستگو نمی‌دانند‌(معاذ‌الله) و در اموری مانند جانشینی امیرالمؤمنین علی ‌علیه‌السلام می‌گویند: رسول اكرم‌ صلی الله علیه و آله و سلم از نزد خود این كار را كرده است! آنها بین قرآن و عترت جدایی انداخته و بعضی از امور را نمی‌پذیرند.

فرشتگان گروه دیگری را می‌بینند كه دل‎هایشان بسیار نورانی است. خداوند در معرفی این گروه می‌فرماید: اینان مطیع خداوند و پیامبر او هستند. پیامبر را امین وحی می‌دانند و معتقدند كه او از نزد خود هیچ نگفته و در همه مسایل و احكام الهی و از آن جمله در امامت و رهبری، سخنان و اقدام‎های او برابر وحی خداوند بوده است.

راز این نكته، این است كه ولایت، سرّ همه‌‌ اعمال است؛ مؤمنان راستین كه هم به سرّ ولایت می‌رسند و هم به اسرار حج، به صورت انسان واقعی در سرزمین عرفات و منا ظهور می‌كنند و خدای سبحان در مقام فعل، به آنان فخر می‌كند. چنین انسان‎هایی فرشته‌مَنِش و حتی برخی از آنها از فرشتگان بالاترند.

البته آنچه در این حدیث شریف بیان شد، مسئله‌ای تاریخی و از قبیلِ "قضیةٌ فى واقعةٍ" و منحصر به مراسم حج و روزهای عرفه و عید قربان نیست، بلكه این صحنه همیشه وجود دارد، نهایت این كه جلوه‌ی‌ تام آن در حج ظهور كرده است.

3ـ شایسته است در روز عرفه حج‌گزار از "جبل‌الرّحمة"(12) كه در سرزمین عرفات واقع است بالا رفته(13)، دعایی را كه سالار شهیدان حسین ‌بن علی ‌صلوات ‌الله ‌و سلامه‌ علیه در جانب چپ آن كوه رو‌ به كعبه ایستاد و خواند(14)، بخواند.

امام سجاد ‌علیه السلام فرمود: راز بالای كوه رحمت رفتن این است كه انسان بداند خداوند نسبت به هر زن و مرد مسلمان رئوف و مهربان بوده و متولی هر زن و مرد مسلمان است. گرچه خدای سبحان نسبت به همگان ولایت تكوینی دارد و او ولیِّ همه است: "هنالك الوَلایة لله الحقِّ"(15) و گرچه رحمت عام خدا فراگیر و شامل همه‌‌ موجودات است: "رحمتی وسعت كلّ شیء"(16) و "كتب ربّكم علی نفسه الرَّحمة"(17) لیكن رحمت خاص او ویژه‌‌ پرهیزكاران است: "رحمتی وسعت كلّ شیء فسأكتبها للّذین یتّقون."(18) مستفاد از مجموع دو آیه‌‌ اخیر این است كه خداوند بر خودش لازم كرده است كه رحمت خاص را به پرهیزكاران عطا كند.

صعود بر جبل‌الرحمة، باید انسان را عارف به این سرّ كند كه خداوند نسبت ‌به مرد و زن "مؤمن" رحمت خاص و ولایت مخصوص دارد. نیل حج‌گزاران به چنین معرفتی در نحوه‌‌ نگرش و ارتباط آنان با سایر افراد و جوامع تأثیر خواهد گذارد.

4 ـ بخشی از سرزمین عرفات منطقه‌ای است به نام "نَمِرة" كه مسجدی به این نام در آن واقع است. امام سجاد ‌علیه السلام در بیان راز این محدوده فرمود: معنای حضور در "نمرة" این است كه: "خدایا! من به چیزی امر نمی‌كنم، مگر این كه قبلا‌ً خود مؤتمِر باشم و از چیزی بر‌حذر نمی‌دارم مگر این كه خود قبلا‌ً پرهیز كرده باشم."

توضیح این كه، هر مسلمانی مكلف به امر به معروف و نهی از منكر است. ظاهر این حكم و بُعد فقهی‌اش آن است كه كسی كه عالم به حكم شرعی است باید شخصی را كه عالماً عامداً آن حكم را رعایت نمی‌كند، از باب امر به معروف و ‌نهی از منكر راهنمایی كند. البته امر به معروف و نهی از منكر غیر از تعلیم و موعظه و ارشاد است، اگرچه ممكن است در بعضی موارد از مصادیق آنها باشد؛ زیرا امر به معرف و نهی از منكر، حتی اگر به نرمی بیان شود، جنبه‌‌ ولایت و آمریَّت دارد.

در وجوب امر به معروف و نهی از منكر، عدالت و طهارت نفس آمر و ناهی از شرایط آن به ‌شمار نیامده است، بلكه علم و آگاهی او از آن معروف یا منكر، و احتمال تأثیر امر و نهی او و مانند آن جزو شرایط است. اما باطن آن بر اساس رازی كه درباره‌‌ "نمرة" بیان شد، به عدالت بر‌می‌گردد؛ یعنی آمر به معروف باید خود مُؤتَمِر بدان بوده، ناهی و زاجر از منكر باید خود منتهی و منزجر از آن باشد؛ یعنی آنچه دیگران را بدان امر می‌كند، قبلا‌ً خود عمل كرده باشد و آنچه دیگران را از آن منزجر و نهی می‌كند، خود قبلا‌ً منزجر شده باشد. بنابراین، عدالت به عنوان سرّ امر به معروف و نهی از منكر در آمر و ناهی شرط شده است.

5ـ وادی "نَمِرة" كه در حدیث شبلی از آن به عنوان "نَمِرات" نیز یاد شده نام منطقه‌ای وسیع در سرزمین عرفات است كه تقریباً در سَمْتِ مماسِ عرفات با حرم است. امام سجاد‌ علیه السلام فرمود: هنگام ورود به این منطقه باید آگاه باشید كه این سرزمین، سرزمین شهادت، معرفت و عرفان است. یعنی همان گونه كه خدا و ملائكه شاهدند، این سرزمین وسیع نیز شاهد اعمال زائران خانه‌‌ خداست و كاملا‌ً آگاه است كه حاجی با چه نیّتی آمده و با چه انگیزه‌ای بر‌می‌گردد و به آن شهادت می‌دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 18:4  توسط سید  | 

یا امام رضا (ع)

 

 

با سلام خدمت همراهان عزیز

میلاد مولا آقا امام رضا(ع) رو تبریک عرض میکنم

خیلی دوست داشتم امسال حرم آقا باشم

ولی قسمت نشد .انشا الله آقا بطلبه برم پابوسیش

التماس دعا دارم

--------------------------------------------

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم

ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مى شدم

كـاش يك شب مى گذشتم از فراز چشـم تو

گـرم گـلگشت خراسان دو چشمت مى شدم

كـاش يك شب مى سرودم گنبد زرد تـو را

فـارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت مى شدم

كـاش يـک شب مى نشستم بر ضريح چشم تو

بـاز هـم پابنـد پيـمان دو چشمت مى شدم

صـحن وايوان تو را اى كاش جارو مى زدم

چـون كـوترهـا نگهبان دو چشمت مى شدم

ضـامـن آهـوست چشمان دو شهد روشنت

كـاش آهـوى بـيابـان دو چـشمت مى شدم

كـاش يك شب معرفت مى چيدم ازچشمان تو

غـرق در دريـاى عرفان دو چشمت مى شدم

كـاش يـك شب مى شدم خيس نگـاه سبز تو

شـاهـد اعـجاز باران دو چشـمت مى شدم

كـاش يـك شب نور مى نوشيدم از چشمان تو

مـى درخـشيـم، چراغان دو چشمت مى شدم

سـخـت شيرين است طعم روشن چشمان تو

كـاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 2:2  توسط سید  | 

نامه فرزند شهید عزیزخانی به فرزندان شهید همت و باکری

این روزها که از ایران دورم پیگیری بعضی کارهای شخصی را می سپارم به بعضی از دوستان. یکی از این عزیزان که بنده جرات کرده ام به ایشان زحمت بدهم ناصر عزیزخانی ست که فرزند گرامی شهیدی ست و واسطه دوستی ما با ناصر هم مرتضی امیری بوده است. امروز در مورد پیگیری کاری مجبور شدم بروم به وبلاگش تا پیام بگذارم دیدم چه نامه خوبی نوشته است برای فرزندان گرامی و عزیز دو شهید بزرگوار شهید همت و شهید باکری. اولش فکر کردم ناصر با زبان تندی با آنها صحبت کرده برای همین مطلب را نخوانده می خواستم بگویم ناصرجان با فرزندان شهدا مهربان تر باش . مطلب را که خواندم دیدم او با زبانی حرف زده که از امثال من برنمی آید.البته همینجا بگویم که من هم در همین چند روز پیش چند بار نامه برای این دو فرزند بزرگوار نوشتم و باز هم صبر کردم و نشرش را به وقتی دیگر سپردم . اما امشب که این مطلب ناصر را با شعری از من که اول و آخرش آورده بود دیدم دلم شکست و گفتم نکند یک وقت خدای ناکرده این فرزندان عزیز شهدا را مخاطب شعرها بدانند. قطعا منظور ناصر عزیز نیز این نبوده و نیست.این یادداشت را همین جا می آورم و اگر قسمت شد خودم هم در نامه ای دیگر عرض ارادتی به این دو عزیز خواهم کرد.  با هم عین نامه فرزند شهید عزیزخانی را می خوانیم: 

 

سلام بر همه الا به انقلاب فروش ...

 

«دل مويه اي ساده با دو فرزند شهيدان بزرگوار شهيد همت و شهيد باكري در حاشيه مصاحبه اين دو عزيز با روزنامه اعتماد در تاريخ 6/7/88»

 

دوستان عزيز ناديده سلام شما احتياجي به ديدن نداريد هم اينكه فرزندان دو شهيد نامدار 8 سال دفاع مقدس هستيد يعني همه شما را ديده اند و مي بينند و مي شناسند من هم مثل شما فرزند شهيدم اما با اينكه شهدا همه بزرگند ، پدر من به بزرگي پدر شما نيست.

اين مسئله مي تواند مهم باشد باري كه بر دوش شماست بر دوش من هم هست اما بار شما سنگين تر است.

تاريخ جنگ نام حميد باكري و ابراهيم همت را فراموش نمي كند من به عنوان فرزند شهيدي گمنام با آبروي گمنامي پدرم نخواستم و نمي خواهم بازي كنم شما با نام مشهور پدرتان در هواي مصاحبه هاي روزمره و روزمرگه پرواز مي كنيد و چقدر هم بلند؟!

من خجالت مي كشم شما را نقد يا نصيحت كنم و به اين خجالت افتخار مي كنم. راه شهيد همت و شهيد باكري را حتي اگر فرزندان آن دو شهيد ادامه ندهند فرزندان شهداي گمنامي چون من ادامه خواهند داد واين راه بي رهرو نمي ماند.

شما اگر از زير بار مسئوليت حفظ آبروي حماسه پدرانتان شانه خالي كنيد شانه هاي زخمي من و برادران و خواهران من به زير آن بار خواهد رفت تا آن بار بر زمين نماند اما يادتان باشد اين بار اضافي را شما بر شانه ما گذاشته ايد غمي نيست و نبوده است جور كشي در عالم دوستي آئين ما ايرانيان مسلمان است. ما اين جور را مي كشيم تا هيچ بهانه اي به دست بيگانگان با انقلاب اسلامي ايران ندهيم.

اما دل شكستن هنر نمي باشد. وظيفه ما فرزندان شهدا دفاع از اصول و آرمان هاي انقلاب اسلامي ايران است نه دفاع از اشخاص.

اصول انقلاب هم آنقدر تاريك نيست اگرچه در آتش پر دود ناجوانمرادان سي سال است كه مي سوزد و مي سازد.

از حماسه پدر من تا حماسه شهيد همت با وجود يگانگي فرسنگ ها فاصله است. شهيد همت كجا و شهيد عباداله عزيزخاني كجا. اما از مزار پدر من تا مزار شهيد همت چند شهيد بيشتر فاصله نيست . پدر من در قطعه 24 بهشت زهراي تهران آرميده است و شهيد همت هم درست در همين قطعه با چند قبر فاصله در كنار پدرم آرميده است و همين مسئله به من جرأت داد تا براي شما نامه اي بنويسم وگرنه من كجا و شما عزيزان بزرگ كجا من خاك پاي شما نخواهم شد چه با من دوست باشيد چه دشمن.

هرچه باشد پدر من همسايه شهيد همت است و من موظفم تا حق همسايگي را رعايت كنم و ...

در همين قطعه 24 شهيد چمران خوابيده است و شهيد بروجردي و شهيد حسين فهميده وشهيد بهشتي و شهيد رجايي و شهيد باهنر و مرحوم آيت اله طالقاني و ... اين قطعه همان قطعه اي كه امام پس از بازگشت به ايران در 12 بهمن 57 در آن سخنراني كرد  يك كلام قطعه 24 تاريخ انقلاب اسلامي است. تماشاي اين قطعه يعني مرور خاطرات سي ساله انقلاب از 12 بهمن و ورود امام و آن سخنراني ماندگار تا 8 سال دفاع مقدس و شهيد همت و شهداي 72 تن. قطعه 24 قطعه عجيبي است من هر وقت دلم مي گيرد  و انقلاب و حماسه ها و خاطرات آن در ذهنم كمرنگ مي شود به اين قطعه پناه مي آورم.

 اين قطعه مرا دوباره به دامن انقلاب بر مي گرداند. به خانه پدري.

آيا دعوت مرا به اين قطعه بر سر مزار پدرانمان مي پذيريد. مي توانيم در اين قطعه فارغ از قطار خالي سياست با هم درد دلي بكنيم حتماً صحبت هاي ما در اين قطعه صميمي تر و دردمندانه تر خواهد بود. هرچه باشد ما بر سر مزار پدرانمان نشسته ايم.

با شما خيلي حرف داشتم و دارم بماند براي روزي كه ناگهان همديگر را در قطعه 24 ب بينيم.

من هر وقت به سر مزار پدرم مي روم به سر مزار شهيد همت هم مي روم و هر دو مزار را با گلاب اشك شستشو مي دهم. اين هفته هم به بهشت زهرا خواهم رفت با همسرم و فرزندم طاها و در قطعه 24 با تمام وجود اين  شعر را خواهم خواند كه:

در عشق نمي توان زبان بازي کرد

مي بايد ايستاد جان بازي كرد

از خون شهيد شرممان باد مگر

باحرمت لاله می توان بازی کرد                      

به حرمت لاله ها دوستتان دارم فرزندان شهيد باكري و شهيد همت.

 

   ناصر عزيز خاني - دبير انجمن نويسندگان و شاعران شاهد سراسر كشور

منبع

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:13  توسط سید  | 

بالی دیگر پر کشید وبه یاران پیوست

                                     بسم رب الشّهدا و الصدیقین

                       یادی که در دلها نمیمیرد یاد شهیدان است   

 

شهادت برادر بسیجی سردار امین الله دشتستانی را به پیشگاه

مقدس حضرت ولیعصر(عج) ونائب برحقشان مقام معظم رهبری وامت حزب الله ایران

    تبریک وتسلیت عر ض مینمائیم.                               

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:5  توسط سید  | 

کوهستانی اما سرسبز...

 

رمضان که می رسید دنیایش عوض می شد.

اغلب دو- سه ساعت قبل از اذان صبح از خواب بیدار می شد

چون همه ی همسایه ها و حتی خود ما به امید او چشم برهم می گذاشتیم .

در خانه ی همه رامی زد و تا مطمئن نمی شد اهالی خانه بیدار شدند، ول کن معامله نبود.

عید فطر هم که می شد ، همه ی همسایه ها به او عیدی می دادند .

                                                "  از زبان مادر شهید حبیب الله کوهستانی  "

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:47  توسط فاطمه.ض  | 

وصیت نامه ی شهید محمد ولی خانی

وصیتنامه شهید محمد ولی خانی

بسم رب الشّهدا و الصدیقین

 

آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند آنها را در نزد خدا مقام بلندی است و آنان بخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.              (سوره توبه آیه 19 الی 21)

من محمد ولی خانی عضو داوطلب بسیج عاشقانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل گام نهادم در این لحظات آخر که قلمم بر روی کاغذ میلغزد چند کلمه ای لازم است توضیح دهم.حرکت کردن و آمدن من به جبهه تنها و تنها به خاطر اینست که اسلام در خطر است و برای صیانت از آن حرکت خود را الزامی دانستم و چون رضای خدا را در این میدیدم حرکت کردم آن ندایی که روزی حسین آن را درک کرد و ندا سر داد و حرکت کرد.(الهی رضا برضائک)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 18:58  توسط مهديه. ع  | 

رمضان در جبهه، جبهه در رمضان

test

تمام بدنش می لرزید ، قدرت هیچ حرکتی را نداشت . طوری به زمین چسبیده بود که انگار می خواهد دوباره به خاک بر گردد. صدای مهیب انفجاری که همزمان با فریاد درد آلود یا حسین(ع) بود ، او را به خود آورد.

بیش از یکساعت بود که سه همرزم وی به ترتیب برای معبر زدن وارد میدان مین شده بودند و پس از دقایقی پیکر غرق خون آنان را به پشت خاکریز منتقل کرده بودند در بدو شروع معبر زدن ، علی که از روحیة بهتری برخوردار بود،‌ با اصرار خود به عنوان نفر اول پا در میدان بی رحم مین گذاشت .


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:23  توسط سید  | 

شیطان و پیامبر اکرم (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم...

سلام!

روزی پیامبر اکرم از راهی می گذشت.شیطان را دید که خیلی ضعیف و لاغر شده است از او پرسید: چرا اینقدر ضعیف و ذلیل شده ای؟ گفت: ای رسول خدا!از دست امت تو رنج می برم و در زحمت هستم. رسول خدا فرمود: مگر امت من به تو چه کرده و می کنند که رنج می بری؟ گفت: یا رسول الله! شش خصلت دارند که من نمی توانم این شش خصلت را در آنها ببینم!

۱- هرکجا به هم می رسند به یکدیگر سلام می کنند.

۲- با هم مصافحه می کنند.

۳-از برای هر کاری که می خواهند انجام دهند انشاءالله می گویند.

۴-استغفار می کنند و با گفتن این جمله سعی مرا باطل می کنند.

۵-هر وقت نام مبارک تو را می شنوند صلوات می فرستند.

۶-در ابتدا هر کاری که می خواهند انجام دهند« بسم الله الرحمن الرحیم » می گویند...

کشکول منتظری یزدی.جلد دوم.صفحه ی یک

...

انشاءالله همه ی ما بتونیم جزو کسانی باشیم که باعث ضعیف شدن شیطان می شن!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:59  توسط مهديه. ع  | 

بیا ای گل نرگس...

 

از عمق نا پیدای مظلومیت ما ، صدایی آمدنت را وعده می داد .

صدارا ،عدل خداوندی صلابت می بخشید و مهر ربانی گرما می داد .

و ما هرچه استقامت ، از این صدا گرفتیم و هرچه تحمل، از این نوا دریافتیم .

در زیر سهمگین ترین پنجه های شکنجه تاب آوردیم که شکنج زلف تورا می دیدیم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:33  توسط فاطمه.ض  | 

من آماده برای شهادتم

 

باسلام خدمت دوستان عزیزم مدتیست که گرفتاری باعث شده حتی ماهی یک بار هم به روز نشم واحتمالا بعد از نوشتن این پست تا سه ماه آینده نتونم وبلاگ رو به روز کنم. از این بابت پوزش می طلبم

مطلب مهم تر این که درباره اتفاقات اخیر که کشور را در بحران برد

در جواب همه آنها که شمشیر را از رو برای سید حسنی کشیده اند

به سید وآقایم  میگویم...

برای سید تنهایم

......

امروز سقیفه ای دیگر در راه است

نمیدانم برای سوزاندن کدامین در آمده اند

طناب برای بستن  کدامین دست محیا کرده اند

هیزم برای چیست

 کور خوانده اید

علی تنها نیست

هنوز از ماذنه ها

صدای اشهد ان علی ولی الله میآید

با هیزمهای خودتان  به آتش میکشیمتان

دست خدا با ماست

ما را از شهادت نترسانید

 علی جان

اینجا  ایران است کوفه نیست 

سید امیر حسین میر حسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:22  توسط سید  | 

مردان خدا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 18:40  توسط سید  | 

 "فاطمة بضعة مني"  فاطمه پاره تن من است

                                                   پيامبر گرامي (ص)

سالروز شهادت يگانه يادگار پيامبر گرامي اسلام
 حضرت فاطمه (عليها سلام) بر عموم شیعیان
جهان تسليت باد.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:54  توسط سید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام خدمت همه عزیزان

مدتی که در سفر هستم و نتونستم وبلاگ رو به روز کنم

از فرصتی که گیرم اومد استفاده کردم . هم سال جدید رو تبریک بگم

وهم وبلاگ رو آپ کنم.

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در ميکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو می‌رسم اينک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشيند ای سيل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بين گو در نظر آصف جمشيد مکان باش

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 13:10  توسط سید 

سالروز شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی

شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی

زندگی نامه

حكم انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی

قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید سپهبد صیاد شیرازی

البوم تصاویر

در بامداد 21 فروردین 1378، امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین كوردل، رسماً اقدام به این جنایت هولناك را به عهده گرفتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:59  توسط سید  | 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت شما دوستان عزیز

این وبلاگ بعلت سفر دوماهه بنده موقت تعطیل است

از همه شما دوستان عزیز تقاضا دارم این حقیر را حلال کنید.

        اگر بار گران بودیم رفتیم *اگر نا مهربان بودیم رفتیم

 

طاير دولت اگر باز گذاری بکند        يار بازآيد و با وصل قراری بکند
ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبير نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من هاتف غيب ندا داد که آری بکند
کس نيارد بر او دم زند از قصه ما مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خويش برون آيد و کاری بکند
کو کريمی که ز بزم طربش غمزده‌ای جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب بود آيا که فلک زين دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی

گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

 

نظر یادتون نره  خادم الشهدا "فرشید"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 7:52  توسط سید  | 

                                  

                  بسم رب الشهدا والصديقين

 

کاروان اربعین

 

 

آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام
از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود ازبرایت دامنی اشک روان آورده‏ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام

محمدعلی مجاهدی (پروانه)

-------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------

                                                

 

          "وصیت نامه شهید احمد کاظمی"

 

فقط "شهادت" می خواهم

الله اکبر

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علیاً ولی الله

خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.

نمی‌دانم چه باید كرد، فقط می‌دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می‌باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی‌یابم هر موقع آماده می‌شوم چند كلمه‌ای بنویسم، آنقدر حرف دارم كه نمی‌دانم كدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، كه در یك كلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می‌كردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم. ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمه زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم كن، ای خدا یا رب العالمین.

راستی چه بگویم، سینه‌ام از دوری دوستان سفر كرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهیدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را باید تحمل كنم. ای خدای كریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و كریم، تو كمك كن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.

گرچه بدم ولی خدا تو رحم كن و كمك كن. بدی مرا می‌بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی‌ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می‌كنم، از روی سركشی نیست. بلكه از روی نادانی می‌باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فكر می‌كنم، می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای كریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، كار خوب نكردن، بنده‌ی خوب نبود،... دیگر...

حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عكس نگاه می‌كنم. از درد سختی كه تمام وجودم را می‌گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی‌منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم كه باید سختی دوران را طی كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همه بندگان خوبت قسم می‌دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم، انشاء الله تعالی.

منزل ظهر جمعه 6/4/82

 بــه پایان آمد این دفتر                  حكایت همچنان باقی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:19  توسط سید  | 

کوکاکولا

 

تصویر هوایی از کارخانه خوشگوار ، تولید کننده نوشابه های زهر آلود کوکا کولا و آب معدنی دسانی در قلب مشهد مقدس که  متاسفانه برخی ازسهامداران آن از رجال مذهبی  و سیاسی مشهد مقدس  هستند... این در حالی است که مدير شركت خوشگوار در پاسخ به درخواست مردم براي قطع ارتباط با كوكاكولا مي‌گويد: بازار فروش ما وابسته به همين نام است و نمي‌توانيم آنرا حذف كنيم !!!!!!  که این خود عذر بدتر از گناه است ! لازم به ذکر  مجدد و تاکید هزارباره است که بنا بر آنچه در کتاب « دکترایموتو» دانش آموخته دانشگاه يوكوهاما با مدرك دكتراي Alternative Medicine  آمده است، ما به مدارک حقیقی دست یافته‌ایم که نشان می‌دهد، انرژی ارتعاشی بشر، افکار، نظرات، موسیقی، دعا و نیایش بر ساختار مولکولی آب اثر می‌گذارد.

آب، ماده‌ای بسیار سازگار است، به گونه‌ای شکل فیزیکی آب به آسانی با محیطی که در آن هست، انطباق پیدا می‌کند و نه تنها از نظر فیزیکی تغییر می‌کند، بلکه شکل مولکولی آن نیز تغییر می‌یابد. انرژی یا ارتعاشات محیط، شکل مولکولی آب را تغییر می‌دهد. از این جنبه، نه تنها آب توانایی آن را دارد که از حیث دیداری، محیط خود را منعکس کند، بلکه از حیث مولکولی هم در انعکاس محیط اطراف خود عمل می‌کند.تصویر خود گویای بسیاری از مطالب هست و نیازمند به توضیحات بیشتر نیست . برای مشاهده تصویر بزرگ روی آن کلیک کنید

coca-cola

ادامه مطلب رو حتما بخونید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:0  توسط سید  | 

خونه تکونی

با سلام خدمت همه دوستان

یه خونه تکونی حسابی کردیم

قالب وبلاگ رو عوض شد

امیدوارم خوشتون بیاد

در ضمن دوست دارم قالب وبلاگی طراحی کنم که به اسم وبلاگ بیاد

از دوستانی که در این ضمینه میتونن کمک کنن خواهش داریم پیام بذارن 

                                                                            یاعلی مدد

                                                                                                       مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 22:44  توسط سید  | 

شهر ویران

آیا این تصاویر که از نمایشی در تالار چهارسو

تئاتر شهر میباشد با فرهنگ ملی ،

اسلامی ما مطابقت میکند؟

 آیا........ آیا..... و آیا این خود

 ترویج فرهنگ غرب زدگی نیست؟

 و آیا دوستان اینگونه میخواهند با فرهنگ بد حجابی

 و غرب زدگی مبارزه کنند؟!!

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                          بسم رب الشهدا والصديقين

                                         روزگاری شهر ما ویران نبود

                                         دین فروشی این قدر ارزان نبود

                                         صحبت از موسیقی عرفان نبود

                                         هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

                                          دختران را بی حجابی ننگ بود

                                          رنگ چادر بهترین رنگ بود

 

ادامه شعر رو تو ادامه مطلب بخونید

                                        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:7  توسط سید  |