تبليغاتX
" شلمچه "

" شلمچه "

وبلاگ تخصصی شهدا

یا امام رضا (ع)

 

 

با سلام خدمت همراهان عزیز

میلاد مولا آقا امام رضا(ع) رو تبریک عرض میکنم

خیلی دوست داشتم امسال حرم آقا باشم

ولی قسمت نشد .انشا الله آقا بطلبه برم پابوسیش

التماس دعا دارم

--------------------------------------------

كاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم

ريزه خوار مشرق خوان دو چشمت مى شدم

كـاش يك شب مى گذشتم از فراز چشـم تو

گـرم گـلگشت خراسان دو چشمت مى شدم

كـاش يك شب مى سرودم گنبد زرد تـو را

فـارغ از دنيا، غزلخوان دو چشمت مى شدم

كـاش يـک شب مى نشستم بر ضريح چشم تو

بـاز هـم پابنـد پيـمان دو چشمت مى شدم

صـحن وايوان تو را اى كاش جارو مى زدم

چـون كـوترهـا نگهبان دو چشمت مى شدم

ضـامـن آهـوست چشمان دو شهد روشنت

كـاش آهـوى بـيابـان دو چـشمت مى شدم

كـاش يك شب معرفت مى چيدم ازچشمان تو

غـرق در دريـاى عرفان دو چشمت مى شدم

كـاش يـك شب مى شدم خيس نگـاه سبز تو

شـاهـد اعـجاز باران دو چشـمت مى شدم

كـاش يـك شب نور مى نوشيدم از چشمان تو

مـى درخـشيـم، چراغان دو چشمت مى شدم

سـخـت شيرين است طعم روشن چشمان تو

كـاش يك شب باز مهمان دو چشمت مى شدم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 2:2  توسط سید  | 

نامه فرزند شهید عزیزخانی به فرزندان شهید همت و باکری

این روزها که از ایران دورم پیگیری بعضی کارهای شخصی را می سپارم به بعضی از دوستان. یکی از این عزیزان که بنده جرات کرده ام به ایشان زحمت بدهم ناصر عزیزخانی ست که فرزند گرامی شهیدی ست و واسطه دوستی ما با ناصر هم مرتضی امیری بوده است. امروز در مورد پیگیری کاری مجبور شدم بروم به وبلاگش تا پیام بگذارم دیدم چه نامه خوبی نوشته است برای فرزندان گرامی و عزیز دو شهید بزرگوار شهید همت و شهید باکری. اولش فکر کردم ناصر با زبان تندی با آنها صحبت کرده برای همین مطلب را نخوانده می خواستم بگویم ناصرجان با فرزندان شهدا مهربان تر باش . مطلب را که خواندم دیدم او با زبانی حرف زده که از امثال من برنمی آید.البته همینجا بگویم که من هم در همین چند روز پیش چند بار نامه برای این دو فرزند بزرگوار نوشتم و باز هم صبر کردم و نشرش را به وقتی دیگر سپردم . اما امشب که این مطلب ناصر را با شعری از من که اول و آخرش آورده بود دیدم دلم شکست و گفتم نکند یک وقت خدای ناکرده این فرزندان عزیز شهدا را مخاطب شعرها بدانند. قطعا منظور ناصر عزیز نیز این نبوده و نیست.این یادداشت را همین جا می آورم و اگر قسمت شد خودم هم در نامه ای دیگر عرض ارادتی به این دو عزیز خواهم کرد.  با هم عین نامه فرزند شهید عزیزخانی را می خوانیم: 

 

سلام بر همه الا به انقلاب فروش ...

 

«دل مويه اي ساده با دو فرزند شهيدان بزرگوار شهيد همت و شهيد باكري در حاشيه مصاحبه اين دو عزيز با روزنامه اعتماد در تاريخ 6/7/88»

 

دوستان عزيز ناديده سلام شما احتياجي به ديدن نداريد هم اينكه فرزندان دو شهيد نامدار 8 سال دفاع مقدس هستيد يعني همه شما را ديده اند و مي بينند و مي شناسند من هم مثل شما فرزند شهيدم اما با اينكه شهدا همه بزرگند ، پدر من به بزرگي پدر شما نيست.

اين مسئله مي تواند مهم باشد باري كه بر دوش شماست بر دوش من هم هست اما بار شما سنگين تر است.

تاريخ جنگ نام حميد باكري و ابراهيم همت را فراموش نمي كند من به عنوان فرزند شهيدي گمنام با آبروي گمنامي پدرم نخواستم و نمي خواهم بازي كنم شما با نام مشهور پدرتان در هواي مصاحبه هاي روزمره و روزمرگه پرواز مي كنيد و چقدر هم بلند؟!

من خجالت مي كشم شما را نقد يا نصيحت كنم و به اين خجالت افتخار مي كنم. راه شهيد همت و شهيد باكري را حتي اگر فرزندان آن دو شهيد ادامه ندهند فرزندان شهداي گمنامي چون من ادامه خواهند داد واين راه بي رهرو نمي ماند.

شما اگر از زير بار مسئوليت حفظ آبروي حماسه پدرانتان شانه خالي كنيد شانه هاي زخمي من و برادران و خواهران من به زير آن بار خواهد رفت تا آن بار بر زمين نماند اما يادتان باشد اين بار اضافي را شما بر شانه ما گذاشته ايد غمي نيست و نبوده است جور كشي در عالم دوستي آئين ما ايرانيان مسلمان است. ما اين جور را مي كشيم تا هيچ بهانه اي به دست بيگانگان با انقلاب اسلامي ايران ندهيم.

اما دل شكستن هنر نمي باشد. وظيفه ما فرزندان شهدا دفاع از اصول و آرمان هاي انقلاب اسلامي ايران است نه دفاع از اشخاص.

اصول انقلاب هم آنقدر تاريك نيست اگرچه در آتش پر دود ناجوانمرادان سي سال است كه مي سوزد و مي سازد.

از حماسه پدر من تا حماسه شهيد همت با وجود يگانگي فرسنگ ها فاصله است. شهيد همت كجا و شهيد عباداله عزيزخاني كجا. اما از مزار پدر من تا مزار شهيد همت چند شهيد بيشتر فاصله نيست . پدر من در قطعه 24 بهشت زهراي تهران آرميده است و شهيد همت هم درست در همين قطعه با چند قبر فاصله در كنار پدرم آرميده است و همين مسئله به من جرأت داد تا براي شما نامه اي بنويسم وگرنه من كجا و شما عزيزان بزرگ كجا من خاك پاي شما نخواهم شد چه با من دوست باشيد چه دشمن.

هرچه باشد پدر من همسايه شهيد همت است و من موظفم تا حق همسايگي را رعايت كنم و ...

در همين قطعه 24 شهيد چمران خوابيده است و شهيد بروجردي و شهيد حسين فهميده وشهيد بهشتي و شهيد رجايي و شهيد باهنر و مرحوم آيت اله طالقاني و ... اين قطعه همان قطعه اي كه امام پس از بازگشت به ايران در 12 بهمن 57 در آن سخنراني كرد  يك كلام قطعه 24 تاريخ انقلاب اسلامي است. تماشاي اين قطعه يعني مرور خاطرات سي ساله انقلاب از 12 بهمن و ورود امام و آن سخنراني ماندگار تا 8 سال دفاع مقدس و شهيد همت و شهداي 72 تن. قطعه 24 قطعه عجيبي است من هر وقت دلم مي گيرد  و انقلاب و حماسه ها و خاطرات آن در ذهنم كمرنگ مي شود به اين قطعه پناه مي آورم.

 اين قطعه مرا دوباره به دامن انقلاب بر مي گرداند. به خانه پدري.

آيا دعوت مرا به اين قطعه بر سر مزار پدرانمان مي پذيريد. مي توانيم در اين قطعه فارغ از قطار خالي سياست با هم درد دلي بكنيم حتماً صحبت هاي ما در اين قطعه صميمي تر و دردمندانه تر خواهد بود. هرچه باشد ما بر سر مزار پدرانمان نشسته ايم.

با شما خيلي حرف داشتم و دارم بماند براي روزي كه ناگهان همديگر را در قطعه 24 ب بينيم.

من هر وقت به سر مزار پدرم مي روم به سر مزار شهيد همت هم مي روم و هر دو مزار را با گلاب اشك شستشو مي دهم. اين هفته هم به بهشت زهرا خواهم رفت با همسرم و فرزندم طاها و در قطعه 24 با تمام وجود اين  شعر را خواهم خواند كه:

در عشق نمي توان زبان بازي کرد

مي بايد ايستاد جان بازي كرد

از خون شهيد شرممان باد مگر

باحرمت لاله می توان بازی کرد                      

به حرمت لاله ها دوستتان دارم فرزندان شهيد باكري و شهيد همت.

 

   ناصر عزيز خاني - دبير انجمن نويسندگان و شاعران شاهد سراسر كشور

منبع

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:13  توسط سید  | 

بالی دیگر پر کشید وبه یاران پیوست

                                     بسم رب الشّهدا و الصدیقین

                       یادی که در دلها نمیمیرد یاد شهیدان است   

 

شهادت برادر بسیجی سردار امین الله دشتستانی را به پیشگاه

مقدس حضرت ولیعصر(عج) ونائب برحقشان مقام معظم رهبری وامت حزب الله ایران

    تبریک وتسلیت عر ض مینمائیم.                               

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 19:5  توسط سید  | 

کوهستانی اما سرسبز...

 

رمضان که می رسید دنیایش عوض می شد.

اغلب دو- سه ساعت قبل از اذان صبح از خواب بیدار می شد

چون همه ی همسایه ها و حتی خود ما به امید او چشم برهم می گذاشتیم .

در خانه ی همه رامی زد و تا مطمئن نمی شد اهالی خانه بیدار شدند، ول کن معامله نبود.

عید فطر هم که می شد ، همه ی همسایه ها به او عیدی می دادند .

                                                "  از زبان مادر شهید حبیب الله کوهستانی  "

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:47  توسط فاطمه.ض  | 

وصیت نامه ی شهید محمد ولی خانی

وصیتنامه شهید محمد ولی خانی

بسم رب الشّهدا و الصدیقین

 

آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند آنها را در نزد خدا مقام بلندی است و آنان بخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند.              (سوره توبه آیه 19 الی 21)

من محمد ولی خانی عضو داوطلب بسیج عاشقانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل گام نهادم در این لحظات آخر که قلمم بر روی کاغذ میلغزد چند کلمه ای لازم است توضیح دهم.حرکت کردن و آمدن من به جبهه تنها و تنها به خاطر اینست که اسلام در خطر است و برای صیانت از آن حرکت خود را الزامی دانستم و چون رضای خدا را در این میدیدم حرکت کردم آن ندایی که روزی حسین آن را درک کرد و ندا سر داد و حرکت کرد.(الهی رضا برضائک)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 18:58  توسط مهديه. ع  | 

رمضان در جبهه، جبهه در رمضان

test

تمام بدنش می لرزید ، قدرت هیچ حرکتی را نداشت . طوری به زمین چسبیده بود که انگار می خواهد دوباره به خاک بر گردد. صدای مهیب انفجاری که همزمان با فریاد درد آلود یا حسین(ع) بود ، او را به خود آورد.

بیش از یکساعت بود که سه همرزم وی به ترتیب برای معبر زدن وارد میدان مین شده بودند و پس از دقایقی پیکر غرق خون آنان را به پشت خاکریز منتقل کرده بودند در بدو شروع معبر زدن ، علی که از روحیة بهتری برخوردار بود،‌ با اصرار خود به عنوان نفر اول پا در میدان بی رحم مین گذاشت .


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:23  توسط سید  | 

شیطان و پیامبر اکرم (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم...

سلام!

روزی پیامبر اکرم از راهی می گذشت.شیطان را دید که خیلی ضعیف و لاغر شده است از او پرسید: چرا اینقدر ضعیف و ذلیل شده ای؟ گفت: ای رسول خدا!از دست امت تو رنج می برم و در زحمت هستم. رسول خدا فرمود: مگر امت من به تو چه کرده و می کنند که رنج می بری؟ گفت: یا رسول الله! شش خصلت دارند که من نمی توانم این شش خصلت را در آنها ببینم!

۱- هرکجا به هم می رسند به یکدیگر سلام می کنند.

۲- با هم مصافحه می کنند.

۳-از برای هر کاری که می خواهند انجام دهند انشاءالله می گویند.

۴-استغفار می کنند و با گفتن این جمله سعی مرا باطل می کنند.

۵-هر وقت نام مبارک تو را می شنوند صلوات می فرستند.

۶-در ابتدا هر کاری که می خواهند انجام دهند« بسم الله الرحمن الرحیم » می گویند...

کشکول منتظری یزدی.جلد دوم.صفحه ی یک

...

انشاءالله همه ی ما بتونیم جزو کسانی باشیم که باعث ضعیف شدن شیطان می شن!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 12:59  توسط مهديه. ع  | 

بیا ای گل نرگس...

 

از عمق نا پیدای مظلومیت ما ، صدایی آمدنت را وعده می داد .

صدارا ،عدل خداوندی صلابت می بخشید و مهر ربانی گرما می داد .

و ما هرچه استقامت ، از این صدا گرفتیم و هرچه تحمل، از این نوا دریافتیم .

در زیر سهمگین ترین پنجه های شکنجه تاب آوردیم که شکنج زلف تورا می دیدیم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 19:33  توسط فاطمه.ض  | 

من آماده برای شهادتم

 

باسلام خدمت دوستان عزیزم مدتیست که گرفتاری باعث شده حتی ماهی یک بار هم به روز نشم واحتمالا بعد از نوشتن این پست تا سه ماه آینده نتونم وبلاگ رو به روز کنم. از این بابت پوزش می طلبم

مطلب مهم تر این که درباره اتفاقات اخیر که کشور را در بحران برد

در جواب همه آنها که شمشیر را از رو برای سید حسنی کشیده اند

به سید وآقایم  میگویم...

برای سید تنهایم

......

امروز سقیفه ای دیگر در راه است

نمیدانم برای سوزاندن کدامین در آمده اند

طناب برای بستن  کدامین دست محیا کرده اند

هیزم برای چیست

 کور خوانده اید

علی تنها نیست

هنوز از ماذنه ها

صدای اشهد ان علی ولی الله میآید

با هیزمهای خودتان  به آتش میکشیمتان

دست خدا با ماست

ما را از شهادت نترسانید

 علی جان

اینجا  ایران است کوفه نیست 

سید امیر حسین میر حسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 13:22  توسط سید  | 

مردان خدا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 18:40  توسط سید  | 

 "فاطمة بضعة مني"  فاطمه پاره تن من است

                                                   پيامبر گرامي (ص)

سالروز شهادت يگانه يادگار پيامبر گرامي اسلام
 حضرت فاطمه (عليها سلام) بر عموم شیعیان
جهان تسليت باد.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:54  توسط سید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام خدمت همه عزیزان

مدتی که در سفر هستم و نتونستم وبلاگ رو به روز کنم

از فرصتی که گیرم اومد استفاده کردم . هم سال جدید رو تبریک بگم

وهم وبلاگ رو آپ کنم.

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در ميکده عشق فروشند ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است گو می‌رسم اينک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشيند ای سيل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بين گو در نظر آصف جمشيد مکان باش

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 13:10  توسط سید 

سالروز شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی

شهادت امیر سپهبد علی صیاد شیرازی

زندگی نامه

حكم انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی

قسمت هایی از وصیت نامه ی شهید سپهبد صیاد شیرازی

البوم تصاویر

در بامداد 21 فروردین 1378، امیر سپهبد علی صیاد شیرازی در حال خروج از منزل، به وسیله ی منافقین مسلح در پوشش رفتگر، در برابر دیدگان فرزندش به شهادت رسید و منافقین كوردل، رسماً اقدام به این جنایت هولناك را به عهده گرفتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:59  توسط سید  | 

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت شما دوستان عزیز

این وبلاگ بعلت سفر دوماهه بنده موقت تعطیل است

از همه شما دوستان عزیز تقاضا دارم این حقیر را حلال کنید.

        اگر بار گران بودیم رفتیم *اگر نا مهربان بودیم رفتیم

 

طاير دولت اگر باز گذاری بکند        يار بازآيد و با وصل قراری بکند
ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبير نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من هاتف غيب ندا داد که آری بکند
کس نيارد بر او دم زند از قصه ما مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خويش برون آيد و کاری بکند
کو کريمی که ز بزم طربش غمزده‌ای جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب بود آيا که فلک زين دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی

گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

 

نظر یادتون نره  خادم الشهدا "فرشید"

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 7:52  توسط سید  | 

                                  

                  بسم رب الشهدا والصديقين

 

کاروان اربعین

 

 

آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام

یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام
از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود ازبرایت دامنی اشک روان آورده‏ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام

محمدعلی مجاهدی (پروانه)

-------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------

                                                

 

          "وصیت نامه شهید احمد کاظمی"

 

فقط "شهادت" می خواهم

الله اکبر

اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهد ان علیاً ولی الله

خداوندا فقط می‌خواهم شهید شوم شهید در راه تو، خدایا مرا بپذیر و در جمع شهدا قرار بده. خداوندا روزی شهادت می‌خواهم كه از همه چیز خبری هست الا شهادت، ولی خداوندا تو صاحب همه چیز و همه كس هستی و قادر توانایی، ای خداوند كریم و رحیم و بخشنده، تو كرمی كن، لطفی بفرما، مرا شهید راه خودت قرار ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعی تویی و عشق شهادت بهترین راه برای دست یافتن به این عشق.

نمی‌دانم چه باید كرد، فقط می‌دانم زندگی در این دنیا بسیار سخت می‌باشد. واقعاً جایی برای خودم نمی‌یابم هر موقع آماده می‌شوم چند كلمه‌ای بنویسم، آنقدر حرف دارم كه نمی‌دانم كدام را بنویسم، از درد دنیا، از دوری شهدا، از سختی زندگی دنیایی، از درد دست خالی بودن برای فردای آن دنیا، هزاران هزار حرف دیگر، كه در یك كلام، اگر نبود امید به حضرت حق، واقعاً چه باید می‌كردیم. اگر سخت است، خدا را داریم اگر در سپاه هستیم، خدا را داریم اگر درد دوری از شهدای عزیز را داریم، خدا داریم. ای خدای شهدا، ای خدای حسین، ای خدای فاطمه زهرا(س)، بندگی خود را عطا بفرما و در راه خودت شهیدم كن، ای خدا یا رب العالمین.

راستی چه بگویم، سینه‌ام از دوری دوستان سفر كرده از درد دیگر تحمل ندارد. خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به امید و لطف حضرت تو امیدوار هستم. خداوندا خود می‌دانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهیدم عقب مانده‌ام و دوران سخت را باید تحمل كنم. ای خدای كریم، ای خدای عزیز و ای رحیم و كریم، تو كمك كن به جمع دوستان شهیدم بپیوندم.

گرچه بدم ولی خدا تو رحم كن و كمك كن. بدی مرا می‌بینی، دوست دارم بنده باشم، بندگی‌ام را ببین. ای خدای بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا می‌كنم، از روی سركشی نیست. بلكه از روی نادانی می‌باشد. خداوندا من بسیار در سختی هستم، چون هر چه فكر می‌كنم، می‌بینم چه چیز خوب و چه رحمت بزرگی از دست دادم. ولی خدای كریم، باز امید به لطف و بزرگی تو دارم. خداوندا تو توانایی. ای حضرت حق، خودت دستم را بگیر، نجاتم بده از دوری شهدا، كار خوب نكردن، بنده‌ی خوب نبود،... دیگر...

حضرت حق، امید تو اگر نبود پس چه؟ آیا من هم در آن صف بودم. ولی چه روزهای خوشی بود وقتی به عكس نگاه می‌كنم. از درد سختی كه تمام وجودم را می‌گیرد دیگر تحمل دیدن را ندارم. دوران لطف بی‌منتهای حضرت حق، وای من بودم نفهمیدم، وای من هستم كه باید سختی دوران را طی كنم. الله اكبر خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهدای عزیز و همه بندگان خوبت قسم می‌دهم، شهادت را در همین دوران نصیب بفرمایید و توفیق‌ام بده هر چه زودتر به دوستان شهیدم برسم، انشاء الله تعالی.

منزل ظهر جمعه 6/4/82

 بــه پایان آمد این دفتر                  حكایت همچنان باقی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:19  توسط سید  | 

کوکاکولا

 

تصویر هوایی از کارخانه خوشگوار ، تولید کننده نوشابه های زهر آلود کوکا کولا و آب معدنی دسانی در قلب مشهد مقدس که  متاسفانه برخی ازسهامداران آن از رجال مذهبی  و سیاسی مشهد مقدس  هستند... این در حالی است که مدير شركت خوشگوار در پاسخ به درخواست مردم براي قطع ارتباط با كوكاكولا مي‌گويد: بازار فروش ما وابسته به همين نام است و نمي‌توانيم آنرا حذف كنيم !!!!!!  که این خود عذر بدتر از گناه است ! لازم به ذکر  مجدد و تاکید هزارباره است که بنا بر آنچه در کتاب « دکترایموتو» دانش آموخته دانشگاه يوكوهاما با مدرك دكتراي Alternative Medicine  آمده است، ما به مدارک حقیقی دست یافته‌ایم که نشان می‌دهد، انرژی ارتعاشی بشر، افکار، نظرات، موسیقی، دعا و نیایش بر ساختار مولکولی آب اثر می‌گذارد.

آب، ماده‌ای بسیار سازگار است، به گونه‌ای شکل فیزیکی آب به آسانی با محیطی که در آن هست، انطباق پیدا می‌کند و نه تنها از نظر فیزیکی تغییر می‌کند، بلکه شکل مولکولی آن نیز تغییر می‌یابد. انرژی یا ارتعاشات محیط، شکل مولکولی آب را تغییر می‌دهد. از این جنبه، نه تنها آب توانایی آن را دارد که از حیث دیداری، محیط خود را منعکس کند، بلکه از حیث مولکولی هم در انعکاس محیط اطراف خود عمل می‌کند.تصویر خود گویای بسیاری از مطالب هست و نیازمند به توضیحات بیشتر نیست . برای مشاهده تصویر بزرگ روی آن کلیک کنید

coca-cola

ادامه مطلب رو حتما بخونید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:0  توسط سید  | 

خونه تکونی

با سلام خدمت همه دوستان

یه خونه تکونی حسابی کردیم

قالب وبلاگ رو عوض شد

امیدوارم خوشتون بیاد

در ضمن دوست دارم قالب وبلاگی طراحی کنم که به اسم وبلاگ بیاد

از دوستانی که در این ضمینه میتونن کمک کنن خواهش داریم پیام بذارن 

                                                                            یاعلی مدد

                                                                                                       مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 22:44  توسط سید  | 

شهر ویران

آیا این تصاویر که از نمایشی در تالار چهارسو

تئاتر شهر میباشد با فرهنگ ملی ،

اسلامی ما مطابقت میکند؟

 آیا........ آیا..... و آیا این خود

 ترویج فرهنگ غرب زدگی نیست؟

 و آیا دوستان اینگونه میخواهند با فرهنگ بد حجابی

 و غرب زدگی مبارزه کنند؟!!

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

                                          بسم رب الشهدا والصديقين

                                         روزگاری شهر ما ویران نبود

                                         دین فروشی این قدر ارزان نبود

                                         صحبت از موسیقی عرفان نبود

                                         هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود

                                          دختران را بی حجابی ننگ بود

                                          رنگ چادر بهترین رنگ بود

 

ادامه شعر رو تو ادامه مطلب بخونید

                                        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 10:7  توسط سید  | 

موسي!بيا ببين به اسم شريعت چه مي كنند

 

موسي!بيابين به اسم شريعت چه مي كنند              

توراتيان به نام عزيزت چه مي كنند

آنها  نه   كليمي  كه  نه  ديندار و  آدم اند 

آنها   خداي    جنايات   هر  دم اند!

موسي!تو را كه خدا بي پرده خوانده بود               

از حيث مقامت به كليمي رسانده بود

نامت   كنون   كلام   اسرائيليان   شده...               

بيت المقدس تو چرا حق جانيان شده؟!

 

                                                                                   شاعر: مهدیه .ع/                           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 20:10  توسط سید  | 

زینب

شعری از این حقیر تقدیم به بی بی زینب کبری

زینت اهل جهان زینب بود

زینت  کل جهان زینب بود

                                               


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 16:28  توسط سید  |