" شلمچه "

وبلاگ اختصاصی شهدا

این پست را برای خادم الشهدا می گذاریم

منبع این اطلاعات:http://khademin.ir/

 

در سایت خادم الشهدا زیر این عکس این کامنت گذاشته شده بود بدون دخل تصرف اینجا می آورم

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

علي جان سلام. رامين هستم نمي دانم فضاي مجازي كجاست. اميدوارم سلامم را فرشتگان آسمان در همين فضاي مجازي دريافت كرده باشند و برايت بفرستند/ مظلوميت تو هنوز هم جاريست. و تو هنوز هم مظلوم هستي. چه بي صدا رفتي. و چقدر براي با صداي بلد گريه كرديم. آري علي من رامينم. همان كسي كه در آن تصادف با تو بود. و تو ان را تنها گذاشتي. روي تخت بودم و خيالم تخت بود تو و آن يكي سالم هستيد. شرمنده روز تشيع جنازه ات نبودم اخه 17 روز بعد از تصادف خبرت را برايم آوردند. يك حس غريبي درونم هست كه مي گويد رامين تو هنوز هم فقط بلدي حرف بزني و بلد نيستي عمل كني. علي تو هم عمل كننده ي خوبي بودي و هم عالم . چقدر با لرزش و حزن قران مي خواندي قبل از تصادف دوكوهه بوديم يادت هست. علي خاطرات تخريب يادت هست. خشم شيب بود 4 تا خشاب مشقي زديم.. دو تا بشكه ي فوگاز . يادت هست. يا مي آيد چقدر با هم بوديم . و چقدر بي تو بودن امروز سخت است . اخلاص. سكوت. معرفت .ادب. حزن . قران. اينها در تو خلاصه مي شود. علي كوله پشتي ات در تصادف گم شد. ولي قرآنت كه در كيف من بود. سالم برگشت. علي . در بين شهدا فرياد بزن . و ابا افتخار بگو قرآنم برگشت. از من فقط قرآني برگشت. قصه ي تبلخ عروج شهادت گونه ي تو هنوز هم برايم سخت است/ تو نمردي. تو شهيد نشدي. تو عروج كرده اي پيش كسي كه كلامش را حفظ مي كردي. حافظ قرآن ما پر باز كرد عاقبت سمت خدا پرواز كرد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 سلام به مناسبت دومین سالگرد عروج جهادگر بسیجی شهید علی حسین پور " علـی بعد از رفتنش هم گمنــام ماند " انسانهای بزرگ بعد از رفتنشان شناخته میشوند ، و تازه مردم متوجه می شوند که فلانی چه شخصیت بزرگی داشته است و ما نمی دانستیم ولی ... ولی آقا علی ما از آن شخصیت هایی بود که بعد از رفتنش هم ناشناس ماند ... اگر کسی که تا حالا به هیچ وجهی با آقا علی سر و کاری نداشته ، فقط به عکسهایی که از فعالیت های فرهنگی اش گرفته شده و به یادگار مانده نگاه کند حتما به خصوصیات بارزش که همان پاکی ، صداقت ، گذشت ،ولایت مداری و پایبند بودن به ارزشهای انقلاب است پی خواهد برد . اگر بتوان زوایای مختلف زندگی شهید حسین پور را بررسی کرد و آن را به بخوبی برای نوجوانان و جوانان ارائه کرد می تواند الگوی خوبی برای نسل سوم و چهارم انقلاب باشد . چرا که عده ای پاک زندگی کردن و بی ریا بودن در این زمان را محال می بینند ، ولی شهید حسین پور نشان داد در زمانی که ما در برابر هجمه جنگ نرم دشمن قرار داریم و به گفته رهبر انقلاب شبیخون فرهنگی ما را تهدید میکند ، می توان پاک زندگی کرد . او نشان داد که می توان هم در تحصیل و کلاس درس شاگردی ممتاز بود و هم در حفظ و قرائت قرآن و آموزش آن به دیگران ، بسیج و دیگر عرصه های فرهنگی ممتاز بود . او نشان داد برای تهذیب نفس باید سختی کشید ، به داد مظلومان شتافت و هر گوشه از این دیار فانی صدای مظلومی شنیده شد باید به یاریش شتافت . ای عزیز در چه راه بزرگ و با ارزشی جان باختی ، راهی که مولایمان امام علی (ع) یاور مضلومان و یتیمان قدم نهاده بود ، و سر از پا نمی شناخت . هنوز آن چهره پاک و معصوم علی همراه با آن لبخند همیشگی که نشان از صداقتش را داشت در ذهن و قلب دوستان و شاگردانش به یادگار مانده است ... شهید علی حسین پور در تاریخ 1371/3/14 مصادف با چهارمین سالگرد امام خمینی (ره) در خانواده ای مذهبی ، واقع در شهر صفی آباد ( یکی از شهرهای استان خوزستان ) دیده به جهان گشود . شهید حسین پور در باریخ 1389/12/22 به هنگام عزیمت به مناطق محروم در قالب اردوی جهادی در مسیر جاده خرمشهر ، در یک حادثه رانندگی به دیار حق شتافت . پیکر پاک و مطهر شهید علی حسین پور در گلزار شهدای شهر صفی آباد به خاک سپرده شد. روحش شاد و یادش گرامی باد . انشاءالله دوستان و شاگردانش ادامه دهنده راهش باشند. موفق باشید. " عمــــار " http://maghare-eshgh.blogfa.com
 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 10:47  توسط سید  | 

فضیلت گمنامی در روایات و متون دینی

گمنامى و خمول شعبه‏ایست از زهد و از صفات حسنه مقرّبین مؤمنین و از علائم اهل بهشت است و خدا دوست میدارد صاحب آن را بلکه در روایات است که حقتعالى در مقام منّت بر بعضى از بندگان خود میفرماید که آیا انعام نکردم بتو آیات را و از مردم پوشیده نداشتم آیا نام ترا از میان مردم گم نکردم بلى چه نعمت از این بالاتر که کسى خداى خود را بشناسد و بقلیلى از دنیا قناعت کند و کسى او را نشناسد چون شب در آید بعد از عبادت خود با من و استراحت بخوابد و چون روز شود بخاطر جمع بشغل خود رو آورد..

نزهة النواظر فی ترجمة معدن الجواهر، ص ۱۳۷

***

پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم
خدا را با چیزى برتر از عقل نمى‏توان عبادت کرد، مؤمن تا ده صفت نداشته باشد خردمند نیست:
مردم به خیرش امیدوار، و از شرش در امان باشند، کار نیک دیگران را زیاد شمارد ولو کم باشد، کار نیک خود را کم شمارد ولو زیاد باشد، در همه‏ى عمر از تحصیل علم خسته نشود، و از انجام حوائج مراجعین بستوه نیاید، گمنامى و خمول را بیش از شهرت و احترام ظاهرى دوست بدارد، فقر در نظرش محبوب‏تر از توانگرى باشد، از دنیا تنها به یک قوت اکتفا کند، دهم که حائز اهمیت بسیارى است اینکه هر کس را به‏بیند گوید او از من بهتر و پرهیزگارتر است، چون مردم دو دسته‏اند: یا از او بهترند و یا بدتر، در برابر بهتر تواضع کند تا به او ملحق شود، و نسبت به آن هم که ظاهر خوشى ندارد گوید: ممکن است باطنش از من بهتر باشد، یا از انحراف بازگردد و عاقبتش بخیر شود، اگر کسى این جهات را رعایت کند مجد و عظمت خود را بازیافته و بر مردم دوران خویش فائق آمده است.
نصایح، ص ۳۰۸

***

قالَ الرّضا (ع): لا یَتِمُّ عَقلُ امرِءٍ مُسلِمٍ حَتِی تَکوِنَ فیهِ عَشرُ خِصالٍ: اَلخیَرُ مِنهُ مَأمُولٌ، وَ الشَّرُّ مِنهُ مَأموُنٌ، یَستَکثِرُ قَلیلَ الخُیرُ مِن غَیرِهِ، وَ یَستَقِلُّ کَثیرَ الخَیرِ مِن نَفسِهِ، لا یَسأمُ مِن طَلَبِ الحَوائِجِ اِلَیهِ، وَ لا یَمَلُّ مِن طَلَبِ العِلمِ طوُلَ دَهرِهِ، اَلفَقرُ فِی اللهِ اَحَبُّ اَحَبُّ اِلَیهِ مِنَ الغِنی وَ الذُّلُّ فِی اللهُ اَحَبُّ اِلَیهِ مِنَ العِزِّ فی عَدُوَّهِ، وَ الخُموُلُ اَشهی اِلَیهِ مِنَ الشُّهرَةِ ثُمَّ قالَ (ع): اَلعاشِرَةُ، وَ مَاالعاشِرَةُ، قیلَ لَهُ: ما هِیَ، قالَ (ع). لا یَری اَحداً اِلاّ قالَ: هُوَ خَیرٌ مِنّی وَ اَتقی.عقل شخص مسلمان کامل نیست مگر اینکه ده خصلت داشته باشد: ۱- از او امید خیر برود، ۲- از شرّ و بدیِ او در امان باشند. ۳- خیر و کار خوب اندک دیگری را بسیار بشمارد ۳- کار خوب و خیر زیادِ خود را کم شمارد ۵- هر چه حاجت زیاد از او بخواهند دلتنگ و ملول نشود ۶- در همه عمر خود از طلب علم و دانش خسته نشود ۷- فقر در راه خدا از توانگری در نزد او محبوبتر باشد ۸- خواری در راه خدا از عزّت و آقایی که با دشمن خدا باشد نزد او محبوبتر است ۹- گمنامی را از شهرت بیشتر دوست داشته باشد ۱۰- سپس فرمود دهم و چیست دهم و چقدر مهمّ است؟ به آن حضرت عرض شد: دهمی کدام است؟ فرمود: هرگز احدی را نبیند مگر اینکه بگوید: او از من بهتر و با تقوی تر است.
البحار ۷۸/۳۳۶ - تحف العقول /۴۶۷
***
حضرت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم
دست خدا بالاى سر مکفرین (گمنامان) باشد که برحمت در پرواز است.
علل الشرائع

***

امام ششم علیه السلام
مؤمن مکفر و گمنام است زیرا کار خیرش بدرگاه خدا عزوجل بالا میرود و در میان مردم منتشر نشود و کافر نامدار و مشهور است زیرا کار خیرش در میان مردم منتشر شود و بسوى آسمان بالا نرود.
جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‏۲ ،ص۳۰

***

امام صادق علیه السّلام
من به حال آن دوستانم غبطه مى‏خورم که با داشتن ایمان اهل صلاح و شایستگى هستند، و عبادت خداوند را نیکو بجاى مى‏آورند، و در نهان او را پرستش مى‏کنند و در میان مردم گمنام زندگى مى‏نمایند.
آنها شهرت و معروفیت ندارند تا مردم با انگشتان خود آنها را به یک دیگر نشان دهند، روزى آنان به اندازه زندگى مى‏رسد و نیاز به کسى پیدا نمى‏کنند و صبر دارند، مرگ آنها را زودتر فرا مى‏گیرد و از خود میراث کمى بجاى مى‏گذارند و گریه‏کنندگان آنها کم مى‏باشند.
عبد اللَّه بن سنان گوید: خوشا بحال بنده‏اى که گمنام زندگى کند، با مردم در ظاهر رفت و آمد داشته باشد ولى در دل اعمال آنها را ترک کند، مردم او را در ظاهر بشناسند و او هم مردم را در باطن شناسائى کند.
بحار الانوار، ج‏۱،ص ۴۷۴

***

امام باقر علیه السّلام
رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله فرمودند: خداوند مى‏فرماید: از بهترین بندگان من که همه به حال او غبطه مى‏خورند بنده‏اى مى‏باشد که سبکبار باشد، و در انظار چندان مورد نظر قرار نگیرد ولى در باطن خود داراى ارج و اعتبار باشد.
عبادت خداوند را نیکو بجاى آورد، و در میان مردم گمنام زندگى کند، روزى او به قدر کفاف به او برسد و به آن صبر داشته باشد، و هنگامى که درگذرد وارث او کم باشند و گریه‏کنندگان او کمتر باشند.
بحار الانوار، ج‏۱،ص ۴۷۴

***

امام باقر علیه السّلام
مردى کتابى پیدا کرد و خدمت رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله آورد، رسول خدا دستور دادند همه در مسجد حاضر شوند، مردم از زن و مرد در مسجد حاضر گردیدند رسول اکرم بالاى منبر رفتند و هنگامى که کتاب را باز کردند معلوم شد کتاب یوشع بن نون وصى حضرت موسى علیه السّلام مى‏باشد.
در آن کتاب نوشته شده بود بنام خداوند بخشنده مهربان خداى شما به شما مهربان و رحیم مى‏باشد، اى مردم بدانید که بهترین بندگان خدا آنهائى هستند که متقى و پرهیزگار و پاک و گمنام باشند ..
بحار الانوار، ج‏۱،ص ۵۹۵

***

حضرت صادق علیه السّلام
شخص گمنام در قلعه‏ محکم خدا متحصن و در پناه لطف او نگهبانى و نگهدارى شده‏اى خوشا بحال کسى که در نهان و آشکار فقط با خدا ارتباط دارد.
بحار الانوار، ج ۶۷ و ۶۸ و ج‏۱، ص۱۱۰ و مصباح الشریعه

***

پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و اله
خداوند پرهیزکاران گمنام را دوست دارد آنان که هر گاه آشکار مى‏شوند شناخته نمیشوند هر گاه پنهان شوند ناپدید نگردند، دلهایشان چراغ‏هاى هدایتند از هر تاریکى نجات پیداکنندگانند.
کتاب الروضة در مبانى اخلاق، باب ۷ ،ص ۱۵۹

***

قسمتی از مناجات حضرت علی علیه السلام در ماه شعبان
خدایا کسى که بوسیله تو شناخته شود گمنام نیست.
صحیفه علویه، متن‏فارسى، ص ۱۹۱
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 8:26  توسط سید  | 

چهارمین یادواره سرداران و هفتاد و پنج شهید  دشت بزرگ و نمایشگاه دفاع مقدس برگزار میگردد .

سخنران : نماینده ولی فقیه در بسیج ،حجت الاسلام تویسرکانی  

خاطره گو : جانباز 8سال دفاع مقدس ، سید ناصر حسینی( نویسنده کتاب پایی که جا ماند)

مداح : حاج رضا نبوی  

زمان : پنجشنبه 8 اسفند ساعت 14:30  

مکان : اهواز ،گلستان ، گیت بوستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1392ساعت 14:34  توسط سید  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

خواستم تصویری بذارم دیدم هیچ تصویری نمی توان نقش کرد چون نقاش کسی دیگر است....


«اللَّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِه‏ كَمِشْكوةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فى‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها

 كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضى‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ

 نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِه‏ مَنْ يَشآءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اَللَّهُ بِكُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ عَليمٌ»


«خداوند نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او همانند چراغدانى است كه در آن چراغى است. آن چراغ در بلورى است و آن بلور گويا ستاره‏اى فروزان است كه از درختى پر بركت زيتونى كه نه شرقى و نه غربى است، افروخته مى‏شود. نزديك است كه روغن آن بدرخشد هر چند كه به آن آتشى نرسد، نورى بالاى نورى، خداوند هر كس را كه بخواهد به سوى نور خود هدايت مى‏كند، و خدا اين مثلها براى مردم را مى‏زند و خدا به هر چيزى آگاه است»


(سوره نور آيه 35)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 17:45  توسط سید  | 

بیانیه آقای بهجت (قدس) درسال1418

بیانیّه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله و رب العالمین و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الاوصیاء المطهرین.
در جواب سئوال مکرر مربوط به انتخابات، [مطالبی ذکر می شود] با اشاره به آنچه در سال گذشته تذکر داده شده بود، از بیاناتی که اختصاص به زمانی و مکانی ندارد و در آنها تعیین توصیفی- که اتمّ و اعمّ و احسن و اکمل و ادوم از تعیین اسمی است- شده بود.
از « حذیفه » رضوان الله علیه مروی است، که فرمود:
« کانوا یسألون رسول الله عن الخیر و کنت أسأله عن الشر »؛ باید بدانیم
« شرّ» چیست و « اهل شرّ» کیست تا فرار از آن نماییم، و « خیر» چیست و
« اهل خیر » کیست تا به سوی آن فرار نماییم.
باید اهل انتخاب، در پیاده کردن کبریات در صغریات، و کلیات در جزئیات، روشن و با احتیاط باشند؛
و رضای خدای بزرگ را مقدم بر رضای غیر نمایند؛ و فحص از عقلای متدینین که اصلح باشند نمایند؛ و در روشنی توقف ننمایند و در تاریکی حرکت ننمایند؛
و از رشوه دادن و گرفتن ( شیوه دول کفر)، دور باشند؛
با متدینین از عقلا، که محیط به مسائل شرعیه و با ایمان اعتقادی و عملی، و پرهیزگار، و با تدبیر، و شجاعت، و اعتدال فکری و مسلکی، باشند و با غیر آنها سر و کار نداشته باشند، و مسلمانها را گرفتار نکنند و کاری نکنند که در پشیمانی از آن، تدارکی نیست.
از وطن فروشی و وطن فروشان که غایت محبت دول کفر است، دور باشید. عواقب وطن فروشان به دول کفر را، ملاحظه بنمائید! دیدیم و می بینیم که به محلل های خودشان، وفا نمی کنند، مگر تا زمانی که چاره ندارند، و پس از آن، جز پشیمانی و عاقبت سوء برای تابعین آنها نمی ماند.
باید بدانیم که هیچ نقصی در ممالک اسلامیه نیست که منسوب به دول کفر نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است، نقص در اسلام و ایمان است، یا منتهی به آن است.
غیر از معصومین(ع) کسی نمی تواند بگوید: « همه چیز را می دانم، با می بینم» و نمی تواند کسی بگوید:
« هیچ چیز را نمی دانم و همه جا تاریکم، بلکه هر عامل عادی، چیزهایی را می داند و باید حرکت کند و توقف ننماید، [و] بلکه باید از معلومات خود، مجهولات را استخراج نماید تا آنجا که بتواند؛ و چیزهایی را نمی داند و باید احتیاط و توقف و تفحص نماید تا به ندامت غیر مستدرک، مبتلا نشود.
و این مطالب برای جواب سئوال ها، [ ذکر شد] با اشتمال بر بیاناتی که اتمام حجت و تأکید آن است، تا آنکه علی العمیاء، یا به مسامحه، خود و دیگران از مؤمنین را، در گمراهی وارد ننماید.
کسانی که متحیر و مرددند، به آنها دستور داده شده و می شود:
ملاحظه کنید: کدامیک از دو حزب، با ولایت علی(ع) موافق با موافق تر است؛ و کدام، اعتقاد او عملاً انتظار مهدی(ع) را دارد یا متأکدتر است؛ کدام، تغییری در امور دینیه، داده یا نمی دهد؛ کدام، معتدل در فکر، یا متلوّن است در اعتقاد یا عمل؛ کدام، ملکه تقوی و صدق و ائتمان دارد، یا قوی تر است؛ کدام، در صفات، شبیه به کفر یا نفاق و کدام، دورتر است؛ و بالجمله، کدام، به خدای متعال و خاتم الأنبیاء و خاتم الاوصیاء « صلوات الله علیهم و عجل فرجهم » نزدیک تر است.
از خداوند عظیم، موفقیت همه مؤمنین را بر مرضیات او، و تجنب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال، می خواهیم.

والسلام علیکم و رحمة لله و برکاته
الأحقر محمدتقی البهجة
11/ محرم الحرام/1418

منبع سایت دفترشان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت 1:14  توسط سید  | 

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22680/smpf.jpg

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22639/khamenei-1.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 20:11  توسط سید  | 

سپاه سفیانی..............مهدی در حال آمدن است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 23:34  توسط سید  | 

شهید احمد پلارک

شهید احمد پلارک، متولد 1344 و اصالتاً تبریزی و فرمانده آ ر پی جی زنهای گردان عمار در لشکر 27 حضرت رسول (ص) بود که سال 66 در عملیات کربلای 8،شلمچه، به شهادت رسید.

به گزارش مشرق، متنی را که خواهید خواند، وصیتنامه شهید احمد پلارک است که در ظهر عاشورا نوشته شده است. وی در وصیت نامه اش با تأکید خواسته جمله ای را روی سنگ قبرش بنویسند، اما معلوم نیست چرا این درخواست برآورده نشده است!

متن زیر، دستنوشته شهید پلارک است که در پایین آن، تصویر قبر ایشان نیز گذارده شده است.

روحمان با یادش شاد

 

 
بسم ا... الرحمن الرحیم
 
ستایش خدای را که ما را به دین خود هدایت نمود و اگر ما را هدایت نمی کرد، ما هدایت نمی شدیم السلام علیک یا ثارالله، ای چراغ هدایت و کشتی نجات، ای رهبر آزادگان، ای آموزگار شهادت بر حران، ای که زنده کردی اسلام را با خونت و با خون انصار و اصحاب باوفایت، ای که اسلام را تا ابد پایدار و بیمه کردید. (یا حسین دخیلم) آقا جانم وقتی که ما به جبهه می رویم، به این نیت می رویم که انتقام آن سیلی که آن نامردان بر روی مادر شیعیان زده، برای انتقام آن بازوی ورم کرده، میرویم برای گرفتن انتقام آن سینه سوراخ شده می رویم. سخت است شنیدن این مصیبت ها. خدایا به ما نیرویی و توانی عنایت کن تا بتوانیم برای یاری دینت به کار ببندیم. خدایا به ما توفیق اطاعت و فرمانبرداری به این رهبر و انقلاب عنایت بفرما. خدایا توفیق شناخت خودت آن طور که شهدا شناختند به ما عطا فرما و شهدا را از ما راضی بفرما و ما را به آنها ملحق بفرما.

خدایا عملی ندارم که بخواهم به آن ببالم، جز معصیت چیزی ندارم و ... اگر تو کمک نمی کردی و تو یاریم نمی کردی، به اینجا نمی آمدم و اگر تو ستارالعیوبی را برمی داشتی، می دانم که هیچ کدام از مردم پیش من نمی آمدند، هیچ بلکه از من فرار می کردند، حتی پدر و مادرم. خدایا به کرمت و مهربانیت ببخش آن گناهانی که مانع از رسیدن بنده به تو می شود. الهی العفو...

بر روی قبرم فقط و فقط بنویسید «امام دوستت دارم و التماس دعا دارم» که می دانم بر سر قبرم می آید.

ظهر عاشورا 24 /6/ 1365

سید احمد پلارک

                                                  


تصویر مزار شهید پلارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1391ساعت 8:14  توسط سید  | 

نذر آقثا

می خواستم شبیه کسی خوب تر شوم

 شاید اگر برای تو ایوب تر شوم

گفتی اگر ستاره شوم ماه می شوی

گفتی اگر علی بشوم چاه می شوی

ای ردپای عاشق این کوچه های تنگ

کی خانه ی عدالت تو می خورد کلنگ؟

این جمعه هم برای تو اسپند دود کرد

مادربزرگ ، نذر تو یاس کبود کرد

تک آرزوی کودکی من عبور توست

ذکر قنوت کوچه ی شب هم ظهور توست

عجل ، که غوره های دلم همچو شهد شد

این صبح شرمسار دعاهای عهد شد

عجل ، اجل که خط امانم نمی دهد

حتی برای توبه زمانم نمی دهد

عجل ، که یاس های جهان را شکسته اند

پهلوی لحظه های زمان را شکسته اند

انگار از دلم به دلت خط نمی دهد

با چاه درد دل ، به من عادت نمی دهد

می خواهمت که پای تو را بوسه ور کنم

این کوچه های غمزده را با تو تر کنم

اصلا تمام هفته برایت به انتظار...

آن جمعه های رفته برایت به انتظار...

می خواهمت که با تو کسی خوب تر شوم

نگذار پا به پای تو ایوب تر شوم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1391ساعت 11:50  توسط سید  | 

درد...

 
من رو دعا کنید دعا برا تغییرم
چقدر دوست دارم خوب باشم
خدا تو خوب می دانی ،دنیا زنجیر کرده است پا هایم را
وشکسته است بال هایم را
روحم پرواز می خواهد، ولی جسمم ماندن را ومن مانده ام با این همه درد....
یاحق 

سید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1391ساعت 17:43  توسط سید  | 

بدون شرح ...

http://www.emtedadmags.com/logo/j2_5_b.jpg


شيعه با ياد و نام محمد(ص)، آن پيامبر رحمت نفس مي‌كشد. نام و ياد پيامبر اعظم(ص) همواره با رزمندگان و شهدا بوده است. جبهه‌ها قدمگاه رسول‌الله(ص) است. فهرست عمليات‌هاي سپاهيان اسلام را نگاه كنيد. چند عمليات به نام و رمز «محمد رسول‌الله(ص)» مزين شده است. بزرگ‌ترين لشكر سپاهيان اسلام، لشكر 27 محمد رسول‌الله است كه نام مبارك پيامبر اعظم را همواره با خود دارد.

«سپاه محمد(ص)» نيز عنواني است كه براي بزرگ‌ترين اعزام سراسري بسيجيان به جنگ نهاده شده است و نشان از عظمت اين نام و صاحب آن در ميان رزمندگان داشت. صلوات، عطري است كه همواره در جبهه‌ها پراكنده بود: خداوندا بر محمد و آلش درود فرست. و چه بسيار تابلو نوشته‌ها و پيشاني‌بندهايي كه به نام مبارك رسول‌الله(ص) مزين بود.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 22:43  توسط سید  | 

السلام علیک یا اماه...

دلم مي سوزد از شب گريه هايت


تنم مي لرزد از سوز صدايت


دگر كاري نمي آيد ز دستم


مـگـر اينكه كنم  جان را فدايت


رخ نيلي و درد دست و پهلو


فــداي  يـك نـگـــاه  دلربـايـت


مگر زهرات مرده اين چنيني ؟


نشستي گوشه اي با غصه هايت


به من قولي بده تا كه نفهمند


غـــم بي مادري را بچه هايـت


حلالم كن اگر قدرت ندارم


ز جا برخيزم اينك پيش پايت


به " قرآن محمد " سعي كردم


كه بگـشـايـم طـناب از دستهايت


ولي شرمنده دستم بي رمق بود


نـشـد كــاري كـنـم آقـــا برايت


امــام خسـتـه شهـر مديــنـه


شما را دوست دارم بي نهايت


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 22:46  توسط سید  | 

شهید فرانسوی جنگ تحمیلی

 
 
 شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

یک نفر بود مثل آدم های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. “ژوان” دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.

محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش، مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی های حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می کردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که بازهم برای او از این سخنرانی ها بیاورند.

بعد از مدتی، رفت و آمد “ژوان کورسل” با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه ای، یکی ازدوستانش “مسعود” لباس پوشید برود کانون برای مراسم، “ژوان” پرسید: “کجا می ری؟” گفت: “دعای کمیل” ژوان گفت: “دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می دی بیاییم!” گفت: “بفرمایید”.

چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می دانست. با “مسعود ” رفت و آخر مجلس نشست. آن شب “ژوان” توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچه ها می گفتند.

هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: “بریم دعای کمیل”.

گفتند: “حالا که دعای کمیل نمی روند”؛ تا شب خیلی بی تاب بود.

یک روز بچه های کانون، دیدند “ژوان ” نماز می خواند، اما دست هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده می کند. “مسعود” شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از “ژوان ” پرسید: “کی تو رو شیعه کرد؟ ” او جواب داد: “دعای کمیل علی(ع)”.

گفت: “می خواهم اسمم رو بذارم علی”.

“مسعود ” گفت: “نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع)”.

گفت: “پس چی؟”

“هرچی دوست داری”

گفت: “کمال”

چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب کرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی که هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.

مادرش، خیلی ناراحت بود. می گفت: “شما بچه منو منحرف می کنید”.

بچه ها گفتند: “چند وقتی مادرت را بیار کانون” بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.

شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

کتابخانه کانون، بسیار غنی بود. “کمال” هم معمولاً کتاب می خواند. به خصوص کتاب های شهید مطهری.

خیلی سؤال می کرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می گرفت، وقتی هم می گرفت ضایع نمی کرد و به خوبی برایش می ماند.

یک روز گفت: “مسعود! می خوام برم ایران طلبه بشم”.

“برو پی کارت. تو اصلاً نمی توانی توی غربت زندگی کنی. برو درست را بخوان.” آن زمان دبیرستانی بود.

رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: “کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه ها، صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی برم قم.” با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: “تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری، معلومه ایرانی نیستی!

خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو شصت و سه بود.

ظرف پنج شش ماه به راحتی فارسی صحبت می کرد.

اجازه نمی داد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می گفت: “معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود.”

خیلی راحت می گفت: “من کار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم.”

کتاب “چهل حدیث” و “مسأله حجاب” را به زبان فرانسه ترجمه کرد.

همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می گفت: “به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست.”

یک روز از “مدرسه حجتیه ” زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن می خواهم. هرچه می گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی کند.

مسعود گفت: “حالا چه زنی می خواهی؟ “

گفت: “نمی دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. “

مسعود هم گفت: “این زنی که تو می خوای، خدا توی بهشت نصیبت می کند. “

هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.

“مسعود ” یاد جمله ای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند “طلبه ها، چند سال اول تحصیل را اگر می توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. “

رفت کتاب را آورد. گفت: “اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. “

جمله را که خواند، کتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: “باشه “.

خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.

هر وقت ما گفتیم: “امام ” می گفت: “نه! حضرت امام “.

یک روز رفت پیش مسعود و گفت: “می خواهم برم جبهه ” ایام عملیات مرصاد بود.

مسعود گفت: “حق نداری “.

گفت: “باید برم “.

مسعود: “جبهه مالی ایرانی هاست؛ تو برو درست رو بخوان “.

گفت: “نه! حضرت امام گفتند واجب است.”

شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی شهیدی فرانسوی با موهای بلوند + تصویر دیدنی

فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.

از زمان بلوغش تا شهادت هشت نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هر روز یک قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد، چقدر سریع.

کمال، آگاهانه کامل شد و در یک کلام، بنده خوبی شد.

یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می گوید: اگر “کمال کورسل ” شهید نمی شد، امروز با یک دانشمند روبه رو بودیم، شاید با روژه گارودی دیگر!

کمال عزیز! ریشه های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز باد!


منبع تبیان وظهور
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 2:6  توسط سید  | 

کدام عید ؟!!!

من همـــان بـنـده ام كه گــــــمراهـــــــم
مشــــتـــري قـــديــمــي مـــاهــــــم


گــــرچــــه نـــــوروز آمــــده آقــــــا

بي تـو من عيــــد را نمــي خواهــــم




اي نـــگـاهــت صـنـــوبــــري آقـــــا

شـــيـوه ات مهــــر و دلبـــري آقـــــا


قـســمـت مــي دهـم مــــرا يـك بـــار

بـپــســــندي بــه نــوكـــــــري آقـــــا




قلبت ازجنس عشــق و احساس است

بـوي تو بـوي نـرگــس و يـاس است


چـشــــــم هـاي قـشــنگ تو بــي شك

مثل چـشـــــم عمويت عبــــاس است




دم تو مثــل نـفـــــخـه صـــــور است

آب و رنگــــت تمام ازنــــــور است


با ســــلام ظهـــــورت اي مـوعـــود

آخـرين سيـــــن ســفره ام جــوراست




بـــي تو آقـــــا خــزانــــي و ســـردم

غــــرق انــــدوه و مــاتــــــم و دردم


تــا شـــنـيـدم كه جـمـعـــــه مــي آيي

بـه تــن خـــود لــبـاس نــــو كــــردم




بـارش ابــــر ديـــــده نـا چـيــز است

تـنـگ بـا مـاهـي اش گــلاويــز است


مـن شــنيـدم بهــــار هـــم مــي گفـت

تـا نـيـايــي بهـــــار ، پـايـيــــز است




مـــاه اســــفـنـد طــــي شــــده آقـــــا

جــــام خـــالـي ز مــي شــده آقـــــا


كــي ميـايـــي بـه مــن بــگــــو مردم

وقــت تــحــويــــل كـــي شــده آقـــــا




مــوي نــدبــــه ســـپـيـد شـد برگـــرد

جـمـعــــه هـــم نـا اميـد شـد برگـــرد


سال   نود    هم كـه گذشـت

بـاز هـــم بي تو عـيــــد شـد برگـــرد

سیدامیرحسین میرحسینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 23:56  توسط سید  | 

شلمچه يعنی ...


http://shalamcheh.ir/index.php?option=com_joomgallery&func=watermark&id=37&catid=17&orig=1&no_html=1&Itemid=53  http://shalamcheh.ir/index.php?option=com_joomgallery&func=watermark&id=36&catid=17&orig=1&no_html=1&Itemid=53




اينجامقدس است، مقدسِ مقدس.
اينجا سرزميني است که زماني آبستن جنگ بود، جنگي ناجوانمردانه و تحميلي، بدون دليل منطقي و متفاوت با جنگ هاي « ماراتن » ، « لاده » ، « پلاتايا » ، « هميرا » ، « مولاکه » ، « کاناي » ، « زاما » . اينجا زيارتگاه فرشته ها و ملائکه است؛ « فاخلع نعليک انک بالواد المقدس طوي ».
بايد يواش يواش قدم برداري تا خواب شهدا را بهم نزني.
بايد نرم و آهسته راه بروي تا چيني نازک تنهائيشان ترک برندارد.
مواظب تاول ها باش تا دهان باز نکنند.
اينجا بايد چراغ تکليفت را روشن کني.
اي کاش مي شد به عمق اين خاک کوچ کرد، تا راز هاي سر به مهر و ناشنوده را دانست و فهميد.
مي خواهم از برهوت حرف بگذرم و خلوت شهدا و بزم عارفانه شان را بهم بزنم. چشم هايت را ببند و با من همسفر شو.
اينجا منتها اليه غرب خرمشهر است. گفتم خرمشهر. يادم آمد که صدام می خواست اسم خرمشهر را محمره يا معمره بگذارد و اهواز را می خواست با « هاء » حوض بنويسد، « الحواز » و خوزستان را عربستان ؛ و سوسنگرد را خفاجيه بنامد. او مي خواست واحد پول خوزستان را تبديل به دينار کند، ولي نتوانست.
خوش آمدي! اما با وضو! اذن دخول بخوان! باذن الله و اذن رسوله و...
سلام به غروب غم انگيز و معنا دار شلمچه.
سلام به غروب خون بار شلمچه.
سلام بر شلمچه که از پاره هاي دل رهبر رنگين است. 1
« سلام بر شهدا و بدن هاي مطهرشان که همدمي جز نسيم صحرا و پناهي جز مادرشان فاطمه زهرا سلام الله عليها ندارند. »
سلام بر « حاج ابراهيم همت » که فرمانده لشکر هفت ابرهه عراق (ابراهيم جبودي) را زمين گير کرد.
سلام به « حاج حسين خرازي » که در برابر جنود کفر (که در رأس ان ماهر عبد الرشيد بود) ايستاد.
شلمچه يعني به گور بردن آرزوي ماهر عبد الرشيد « امروز اميديه، فردا اهواز».
شلمچه يعني قطعه اي از بهشت.
شلمچه يعني بوي سيب و قتلگاه حاج حسين خرازي، حاج حسيني که ثابت کرد يک دست هم صدا دارد.
شلمچه يعني شديدترين ضدحمله ها، از هشت صبح تا پنج بعد از ظهر، يک ريز و پي در پي، بي وقفه و بدون مهلت.
شلمچه يعني « حاج حسين متوسليان » ، جاويدالاثر نه مفقودالاثر؛ يعني زخمي شدن صدها پرستو.
شلمچه يعني حضور با شکوه و دلگرم کننده حاج ابراهيم همت در خط و هدايت عمليات.
شلمچه يعني تيپ 24 مکانيزه عراق به فرماندهي سرتيپ محمد رشيد صديق به همراه معاونش فيصل و يگانش که اسير شدند.
شلمچه يعني « غلامحسين افشردي » يا همان حسن باقري يعني تالي تلو « اسامة بن زيدِ » جوان.
شلمچه يعني مقاومت روز شانزدهم و هجدهم جندالله در منطقه که باعث شد از ساعت 12 شب، لشکر 6 مکانيزه و زرهي از منطقه جفير، کرخه نور و نزديکي هاي اهواز به سرعت عقب نشيني کنند.
شلمچه يعني عمليات بيت المقدس ، « کربلاي 3 در دي ماه 1365 ».
شلمچه يعني « سيد صمد حسيني » که بعد از سيزده سال سرش سالم پيدا شد.
شلمچه يعني: سرها بريده بيني بي جرم و جنايت، يعني دشمن متکي به سلاح و ما متکي به ايمان.
شلمچه يعني پله پله تا خدا.
شلمچه يعني پا به پاي مرگ و شانه به شانه عزرائيل.
شلمچه يعني جان را کف دست گذاشتن و تقديم دوست کردن.
شلمچه يعني معبر تا کربلا، راه قدس آزادي فلسطين و فتح ارزش ها.
شلمچه يعني گريه ي صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و پرپر شدن گلهاي آفتابگردان.
شلمچه يعني ذبح شدن نازدانه هاي پسر فاطمه و تشيع جنازه هاي خورشيد ها و ستاره ها، يعني دو نيم شدن فرق ماه.
شلمچه يعني زمين تا دندان مسلح، يعني بوي مرگ و سير در ملکوت.
شلمچه يعني هبوط به اعماق زمين و صعود به ملکوت و اعلي عليين.
شلمچه يعني يک قدم تا خدا.
شلمچه يعني شلمچه، شلمچه تعريف کردني نيست بايد بودي و مي ديدي. مي ديدي که چگونه از آسمان شاباش سرخ مي باريد و پرستوها و کبوترها بي سر مي رقصيدند .
شلمچه يعني! نه ، نگوييم بهتر است. اي کاش شلمچه خودش، خودش را تعريف مي کرد.
شلمچه که گم نشده، ما گم شده ايم. شلمچه بايد ما را معرفي کند .
اي شهداء ! اجازه مي دهيد از برهوت حرف بگذريم و راحت تر حرف بزنيم.
بغض کالي راه گلويم را بسته؛ « هم مي شود گريه کنم هم نمي شود » ، غمي به سنگيني يک کوه روي دلم نشسته و پا نمي شود.
نمي خواهم احساسم را عوض کنم. دوست دارم استحاله شوم.
شهداء! من آدم بدرد نخوري هستم، سالهاست بدون گواهينامه عبوديت و زندگي، زندگي کرده ام، بارها جريمه شده ام بخاطر اشتباهات کلي و جزئي.
بار ها تصادم کرده ام.
بارها تصميم گرفته ام به شما برسم ولي « هميشه براي رسيدن به شما زود، ديرم مي شود. »
رو به روي شما ايستاده ام و با خودم حرف مي زنم، خودي که شکل ديگري شده.
اشک در چشم هايم موج مي زند و مي رقصد روي گونه هايم.
شهداء من رمانتيک حرف نمي زنم؛ کمکم کنيد عادت کنم، عادت نکنم.
اي شهداء ! اگر من شما را زودتر پيدا کردم شما مال من مي شويد و اگر شما من را پيدا کرديد من مال شما مي شوم. به هر صورت فرقي نمي کند، چه شما مرا پيدا کنيد چه من شما را، مال هم مي شويم. ولي خدا کند شما مرا پيدا کنيد.
شهداء ! خدا هوايتان را داشت، شما در حياط خلوت خدا قدم زديد تا خدا توجه اش جلب شد.
از همه خوشبخت تر بوديد و خدا شما را چيد « طوبا لکم »
کمکم کنيد تا اجازه ندهم غريبه ها به خلوت با شکوهم هجوم بياورند،
و لحظه هاي سبزم را رنگ کنند؛ زرد، سياه، کبود ...
« راستي جايي که حضور روشن خدا نباشد دوست داشتن معني ندارد »
اين روزها به طرز عجيبي مکدرم- « چتري به دست ابرها بدهيد تا باران گريه ام خيسشان نکند »- من هواي باريدن دارم « حس مي کنم، شکستني شده ام. »
من با « اودن » و « دورکيم » مخالفم.
اينقدر موتور زندگي ام جوش آورده و داغ کرده که حس مي کنم بايد قدري استراحت کنم تا اين موتور از کار نيفتد.
من يادم نبود جاده زندگي لغزنده و يخبندان است، نه زنجير چرخ و نه لوازم ايمني را با خود آورده ام و نه وسائل ضروري، من هميشه با سرعت غير مجاز حرکت کرده ام.
فراموش کردم زندگي اوتوبان نيست. توجه به گردنه ها و فراز و نشيب ها و گرش به چپ و راست نکردم.
شهداء! من منتظرم کمکم کنيد؛ « تمام دست ها براي شمارش اين انتظار کم است. »
زندگي برايم صفحه ي شطرنجي است که مرا مات کرده.
کمکم کنيد از اول بازي کنم. من قانون بازي را نمي دانستم. براي همين بازنده شدم.
راستي ! مگر تمام آدم هاي بزرگ « مثل شما » که در تاريخ بشريت تحول و تغيير ايجاد کردند فرشته بودند؟
چرا من نتوانستم، در خود تحول ايجاد کنم ؟!
من به شهيد محمد علي رجايي ايمان دارم که گفت : « همه اش نبايد ديگران سرنوشت باشند و تو سرنوشت آنها را بخواني، حالا يکبار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار ديگران بخوانند. »
شهداء! کمکم کنيد تا سرنوشت درست کنم.
کمکم کنيد تا پيله هاي غرور، خود خواهي، غفلت و منيت را پاره کنم و پرواز کنم.
کمکم کنيد تا بقول بچه هاي جنگ (شب عمليات) نور بالا بزنم.
کمکم کنيد تا از پل هوي وهوس سربلند بگذرم.
کمکم کنيد تا از مرداب گناه رهايي يابم .
وعده ي ديدار من و شما، ملکوت.


منبع : کتاب « سفر به سرزمين نور » ، بهزاد پودات
سایت روایتگر

                                    اگر می دانی در این جهان کسی هست ...
                                    که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند ...

                                    و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد ...

                                           مهم نیست که او مال تو باشد ...
                                           مهم این است که فقط باشد ...

                                       نفس بکشد و زندگی کند و لذت ببرد ...

اینجا روایت جاماندن از حقیقت نیست ، حتی روایت حقیقت یک جا مانده هم نیست ، اینجا روایت جامانده ای حقیقی است

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 12:50  توسط سید  | 

پس کی میای آقا جان...

                                        Image Detail                         
+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 8:19  توسط سید  | 

توصیه ای به منتظران ظهور

 

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی: شب نیمه شعبان میلاد مسعود نور خدا و وارث جمیع انبیاء و اوصیاء است، کسی که به ظهور او غرض از خلقت عالم و آدم و ثمره بعثت از آدم تا به خاتم محقق میشود. وجود او تجلی و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلاً و ظهور او تفسیر و أشرقت الأرض بنور ربّها است.
منتظران ظهور در آن شب به تلاوت سوره یس که قلب قرآن است و زیارت سلامٌ علی آلِ یس، آن قلب عالم امکان را خوشنود، و ساعت 11 به دعای اللهم كن لوليك... مشمول دعای آن حضرت شوند و هر روز به قدری که میسر است قرآن مجید تلاوت و به آن حضرت هدیه کنند که جزایش بودن با آن حضرت است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 16:20  توسط سید  | 

بی بند وباری ها

هوالرحمن

 

بتنگ آمد دلم از کثرت، بی بند وباری ها

چه خواهد شد،ندانم،ختم این ناسازگاری ها!؟

پسر را با پدر، در جنگ دیدم، دخت با مادر

گریزان گشته عزت ،شتابان سوی خواری ها

*

میان توده مردم، به تقلید از هنرمندان

گروهی لخت وعریانند،چون دریا کناری ها

*

گروهی فارغ از،تحصیل دین ودانش وتقوا

پناه آورده بر افیون،زبعداز،می گساری ها

*

بسی نوباوگان را ،اعتیاد افکنده در ذلت

که بیزار جهان ، افتاده در افغان وزاری ها

*

نه تنها اعتیاد از دختران آلودگی خواهد

که خود روشن بود ،تکلیف از منزل فراری ها

فراوان گوهر عفت ،به بازار هوسرانان

دمی عشرت خرد ،در وجه عمری شرمساری ها

*

علیرغم عواطف ،مادر آلوده دامن را

نباشد چاره ای ،جز کودک اندر ره گذاری ها

*

تقلب در نمود عرضه ی کالا ، چنان باشد

که شیطان را فریبد ،شیوه ی آن ریز کاری ها

*

ز هر کس خدمتی دیدم ، توام بود با منت

چه سود از آن همه خدمت ، بدین منت گذاری ها

*

امید پیشترفت ، از دیگران داریم و خود ،ساکن !

خرد،خصمانه می خندد ،بر این امیدواری ها

*

جوانان،فارغ از اندیشه ی تکنیک و علم وفن

صدی هشتاد ، بازیگر شده در سر شماری ها

 

                    n00091723-binahayat-net.jpg                                                                   

                                                                                                                                                                                                                    

چو در اجرای فرمان حسین بن علی (ع) ماندیم

توسل جسته از هر سو ،به سوی سوگواری ها

*

مگر آن خسرو خوبان،امام اِنس وجان ، مهدی (عج)

به لطف خود ،قراری بخشد اندر بی قراری ها

امام زمان(عج)

چوحسن همجواری ، می کند تاثیر در اخلاق

رعایت حامیا ، هردم به حسن همجواری ها

 

 

مرحوم سید رضا میر جعفری

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 0:15  توسط سید  | 

شلمچه

به نام خدای شهدا

از اینکه توی این مدت نتونستم وبلاگ رو به روز کنم شرمنده هستم لیاقت نداشتم

اینو خدا میدونه راست می گم ، واقعا لیاقت می خواد ...

به هر صورت شعر زیبایی از شلمچه دیدم که فرصت رو مغتنم شمردم ودست به آپ وب زدم تا هم

خدمتی کوچک کرده باشم و هم بتونم به روال قبل برگردم از دوستانی که محبت داشتن وبرام پیام می فرستادن ممنون هستم در اولین فرصت به همه پیام ها جواب میدم

ایام فاطمیه رو هم تسلیت می گم 

برام دعا کنید شهید شم

یا حق

-------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------

شلمچه آمده ام شرح قصه گويم باز

بگويم از سر شوق از شهيد و از جانباز

تمام سبزترين خاطرات من اينجاست

سرود سورة والعاديات من اينجاست

چه شد بسيجي و آن لحظه هاي نوراني

ميان آتش و خون سجده هاي طولاني

چه شد غرور بسيجي، سرود يا زهرا!

شعور رقص جنون نغمة مسلسل ها

شلمچه تك تك گل هاي پرپرم اينجاست

و پاره هاي وجود برادرم اينجاست

شلمچه آمده ام تا بگويم از سرِ درد

چه ها كشيده ام از دست مردم نامرد

كجاست كوچة تشخيص مرد از نامرد

كجاست سنگر و سجادة عشيرة درد

كجاست چفية خونين و جانماز نماز

كجاست آن عطش سرخ لحظه هاي نياز

خدا چه شد كه چنين آب از آسياب افتاد

به ريسمان شهادت چگونه تاب افتاد

هماره خون شهيد از رگ زمان جاري ست

هلا غزال طلايه سمندري باقي ست

علم ز كف ننهاده اگر چه خاموشم

ز عطر ياد شهيدان هماره مدهوشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:35  توسط سید  | 

ناگفته‌هایی از کهف الشهدای ولنجک

وقتی می‌خواستیم برای نخستین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جمله‌ای برای سردر غار می‌گشتیم. یکی از دوستان جمله‌ای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد؛ «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن آرمیده‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»
 
به گزارش برنا، «واذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوا الی الکهف ینشرلکم ربکم من رحمته و یهی لکم من امرکم مرفقا.» و به آنها گفتیم هنگامی که از ایشان و آنچه جز خدای یکتا می‌پرستیدند دوری جستید، باید در غار پنهان شوید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما ارزانی دارد و اسباب کار شما را مهیا سازد. (سوره کهف آیه 16)

حضور سر زده مقام معظم رهبري در كهف الشهداء تهران در ليلـة الرغائب
 
این آیه برای اصحاب کهف نازل شده است. آنها که از ظلم و ستم زمانه خود به تنگ آمده بودند و خداوند آنها را به سوی غار هدایت کرد. ماجرای اصحاب کهف یکی از شگفت انگیزترین داستان‌های قرآن است.

در همین نزدیکی و در تهران عده‌ای از بی مهری مردمان شهر به غار پناه بردند. در تیرماه سال 86 پنج شهید گمنام از شر بخل و کینه عده‌ای که اجازه دفن آنها در محدوده در نظر گرفته شده را ندادند به غار پناه بردند و دوباره ماجرای اصحاب غار تکرار شد.


 
شروع ماجرا
در سال 86 عده‌ای از جوانان مومن خیابان ولنجک با هماهنگی بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس تصمیم می‌گیرند در مکانی که قبلا در نظر گرفته‌اند، 5 شهید گمنام را دفن کنند. برای اینکه زمین را از آلودگی‌ها پاکسازی کنند، برنامه چله خوانی زیارت عاشورا را برپا می‌کنند. برخی از اهالی محل از کار تعجب می‌کنند و پیگیر موضوع می‌شوند.

برخی وقتی متوجه ماجرا می‌شوند به خاکسپاری شهدا اعتراض می‌کنند، ولی جوانان بر کار خود اصرار می‌کنند. این کشمکش‌ها به حدی می‌رسد که سردار باقرزاده (رییس بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس) نیز وارد ماجرا می‌شود.

با هماهنگی سردار باقرزاده اهالی معترض به تدفین شهدا و جوانان در حسینیه محل جلسه‌ای را برگزار می‌کنند. گفت و شنودهای نتیجه‌ای به دست نمی‌دهد. در نهایت سردار باقرزاده به قرآن متوسل می‌شود و آیه 16 سوره کهف در مقابل چشمانش پدیدار می‌شود.

با پرس وجو به غاری مخروبه می‌رسند که مربوط به موسسه زلزله نگاری بوده و در بالای خیابان البرز 2 قرار داشته است. انگار همه چیز جور شده بود. غار و اصحاب غار آماده بودند تا در آنجا آرام بگیرند.

کهف الشهدا

و اما کهف ...
در انتهای بلوار دانشجو خیابان ولنجک، به راحتی می‌توان نام بزرگ کهف الشهدا را که بر روی کانکس نصب شده، دید. جاده منتهی به کهف الشهدا خاکی است و برای زائرین مشکل آفرین.

در مسیر دو زوج جوان در حال پایین آمدن هستند. انگار این غار زائرین ثابتی نیز دارد. قسمت ورودی مزار سنگ فرش شده و دو تابلوی زیارت شهدا و زیارت وارث در ورودی قرار دارد.

در محوطه غار تصویری از زمان زیارت شهدا، توسط حضرت رهبر فرزانه انقلاب نصب شده؛ در سردر مزار شهدا آیه 16 سوره کهف به چشم می‌آید و یاد بودی نیز کنار در ورودی از طرف بنیاد حفظ و نشر آثار به جای مانده است.

فضای داخل غار محرمی است. پرچم‌ها و سربندهای یا حسین (ع) داخل فضای کوچک آن نصب شده، فضایی به طول 7 و عرض 2 متر. چند دختر جوان مشغول انجام کارهای داخل غار هستند. شهدای کهف از شلمچه، شرهانی، سومار، میمک و جزیره مجنون تفحص شده‌اند و سن شان از 22 تا 25 سال است.

فضا آنقدر معنوی است که هر کس وارد آن می‌شود دوست دارد سکوت کند. در گوشه غار چند مفاتیح و قرآن برای استفاده زائران قرار داده شده؛ دفترچه خاطراتی در کنار مزار شهدا خودنمایی می‌کند، تا زائران حرف‌های ناگفتنی خود را روی آن بنویسند. خواندن این جملات انسان را به فکر فرو می‌برد.

- در راه که می‌آیم با خود می‌گفتم چرا اینجا؟ چرا اینقدر دور؟ وقتی رسیدم، فهمیدم چرا خاک هم می‌تواند بلند باشد. چقدر حقیرم در برابر شما. چقدر...

- ای شهدای گمنام از امام زمان بخواهید که ما را هم گمنام کند تا جسمی که ارزشی ندارد برای کسی نماند و این روح است که متعلق است به او.



- دوست ندارم تا مرا آدم نکردید از دنیا بروم. آرزو دارم در کنار شما، در بهشت پیش امام خویش روزی بگیرم. سعی می‌کنم راه شما را ادامه دهم. خواهش می‌کنم، جان مادرتون خانم حضرت زهرا سلام ا... علیها به من کمک کنید تا از گناهان در پیش روی خود که امکان انجام آن را دارم جلوگیری کنم دوست دارم جلوی خودم را برای این گناهان بگیرم ولی نمی‌توانم، می‌دانم.

- سلام عرض می‌کنم خدمت شهدا. خیلی دوست داشتم بیشتر پیشتون می‌موندم ولی حیف که نمی‌شه. فقط ازتون می‌خوام شفاعت ما رو بکنید و از خدا بخواهید حاجت دل تمامی بندگان را بدهد.

فرصت نمی‌شود تمام دست نوشته‌ها را بخوانم. از همان خواهران جوان می‌خواهم تا به سوالاتم پاسخ دهند. برای حفظ گمنامی، خود را معرفی نمی‌کنند از سال 86 و زمان تدفین شهدای کهف با آنان مانوس هستند. یکی از آنها کمی در مورد نحوه خدمت به شهدا توضیح می‌دهد: «از ابتدای تدفین شهدا، قرار شد امور اینجا را انجام دهیم. زمان خاصی هم ندارد. هر زمان که بتوانیم به اینجا می‌آییم.»

این خادمه شهدا در مورد چگونگی تدفین شهدا حرف‌های نگفته زیادی دارد.» وقتی اهل محل فهمیدند قرار است شهدا در محوطه پایین که الان پمپ بنزین شده، خاکسپاری شوند، شروع به مخالفت کردند. عده‌ای فکر می‌کردند که به دلیل تدفین شهدا در مقابل منزلشان، قیمت خانه آنها پایین می‌آید. یادم می‌آید در جلسه‌ای که سردار باقرزاده برای حل موضوع تشکیل داده بود، بچه‌های مذهبی یک طرف بودند و عده‌ای از اهالی در طرف دیگر. این ننگ به پیشانی ولنجک می‌ماند که 10 متر از زمین خود را به شهدا نداد.»



او خاطره جالبی نیز نقل می‌کند. « بعد از مراسم خاکسپاری شهدا اتفاق جالبی افتاد. فرزند یکی از اهالی که از مخالفان تدفین شهدا بود به بیماری لاعلاجی مبتلا می‌شود. همسر او به شهدای کهف متوسل می‌شود و فرزندش شفا می‌گیرد. تا جایی که می‌دانم آن خانم هر هفته برای زیارت شهدا می‌آید.»

از او می‌پرسم چرا به خود سختی می‌دهد و به اینجا می‌آید؟ در جواب می‌گوید: «حقی که شهدا به گردن ما دارند، باعث می‌شود به اینجا بیاییم. آنها بهترین چیزشان را برای ما فدا کردند. می‌توانستند مثل خیلی‌های دیگر به جبهه نروند.»

همراهش می‌گوید: «برای بر طرف کردن شرمندگی خود به اینجا می‌آییم. به خدا وقتی یاد آن بی حرمتی‌ها به شهدا می‌افتم، مو به تنم راست می‌شود. سر بسته می‌گویم؛ خیلی ما را اذیت می‌کنند، خیلی. به خدا نمی‌توانم بگویم چه کارهایی در حق ما کرده‌اند. ولی ما هیچ گاه از خدمت به شهدا، دست نمی‌کشیم.»

دیگر گریه امانش نمی‌دهد و سکوت می‌کند. دیگری ادامه می‌دهد:» عده‌ای از بچه‌های محل‌های دیگر و حتی مناطق دیگر تهران، برای خدمت به شهدا می‌آیند و تقریبا تعداد ما به 7 یا 8 نفر می‌رسد. مراسم‌های مختلف در کهف الشهدا برگزار می‌شود. تا قبل از سرد شدن هوا، هر صبح جمعه دعای ندبه در محل کهف برگزار می‌شد و امسال برنامه شب‌های قدر در کنار شهدا برقرار بود.»

همراهش دوباره از غریبی شهدا می‌گوید: «دیدید که راه بالا آمدن بسیار مشکل است. عده ای از اهالی اجازه نمی‌دهند همین راه خاکی را آسفالت کنیم. حتی راه مناسب تری نیز برای رسیدن به کهف وجود دارد، ولی جلوی راه را مسدود کرده‌اند. روزهای اول به چند نفر از زائرین متعرض شدند. این حرف‌ها را نمی‌شود جایی گفت.»

وقتی از این دو خادمه می‌پرسم، آیا در طول این مدت نشانه‌ای از شهدا دیده اید، هر دو سکوت می‌کنند و انگار دوست ندارند از رازهای بودنشان با شهدا در این سه سال چیزی بگویند. «غار شهدا رازهای زیادی دارد. چیزهایی که جایی برای گفتن آنها نیست. شهدای گمنام این غار خیلی مظلوم هستند و هیچ نام و نشانی از آنها ثبت نشده است. البته ما سایت اینترنتی www.kahf.ir را راه‌اندازی کرده ایم، ولی خیلی از حرف‌ها را در آنجا نیز نمی‌توان گفت.

وقتی می‌خواستیم برای اولین سالگرد تدفین شهدا مراسم بگیریم، به دنبال جمله‌ای برای سردر غار می‌گشتیم. یکی از دوستان جمله‌ای که شهید آوینی انگار برای همین زمان گفته بود را پیشنهاد کرد: «تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن آرمیده‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است.»

کهف الشهدا رازهای مگوی زیادی دارد. از دیدار سرزده رهبر فرزانه انقلاب تا ماجرای شفا گرفتن فرزند یکی از اهالی محل. از آن دو خانم خادم تشکر می‌کنم و آدرس محلی که قرار بود مدفن شهدا باشد را می‌گیرم.




خود را به محلی که قرار بود شهدا در آن دفن شوند می‌رسانم. تپه‌ای در خیابان گلستان که الان به پمپ بنزین تبدیل شده و پارکی در کنار آن قرار دارد.

در زمان بازگشت از کهف دلم گرفته بود. از غربت شهدا، از مظلومیت آن دو خادمه که حرف‌ها شنیده‌اند از اهالی محل.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 14:50  توسط سید  | 

حر

من از كرده پشيمان ، شرمسارم

به غير از خيمه ات جايي ندارم

براي اين كه حرت را ببخشي

دو چشمم زير پايت مي گذارم
چه بد كردم چه آوردم سر تو

چو بستم راه را بر لشكر تو

به چه رويي به سويت باز گردم

خجالت مي كشم از خواهر تو



ببخشا با تو دعوا كردم آقا

اگر بد با تو نجوا كردم آقا

مبادا از خودت من را براني

تو را من تازه پيدا كردم آقا
پشيمان گشتم و بي تاب بگذر

نرفته در دو چشمم خواب بگذر

بدي كردم ولي شرمنده هستم

به عباست قسم ارباب بگذر ( . . . )



خوشم كه باز يادت كردم آقا

به چشمان تو عادت كردم آقا

زماني كه سخن از مادرت شد

حد خود را رعايت كردم آقا

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آذر 1389ساعت 21:1  توسط سید  | 

جمعه ومحرم

دوباره اشك وماتم ، ‌جمعه آقا

دوباره نوحه و غم ، جمعه آقا

صداي روضه و شال و سياهي

دوباره شد محرم ، جمعه آقا ( . . . )


كجايي ماه من ، ماه غم آمد

دوباره بوي سوز و ماتم آمد

كجايي منتقم ، مهدي موعود

دوباره ماه زينب ، پرچم آمد



بيا ديگر رمق رفته ز جانم

عزيز فاطمه بنگر كمانم

نمي بينم تو را ديگر محال است

ز بس تاخير كردي مهربانم ( . . . )


دوباره جمعه و شب زنده داري

دوباره انتظار و بي قراري

دوباره ندبه و گريه ، خدايا

دوباره صبر كردن ، بردباري
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 19:58  توسط سید  | 

محرم

 

آقا بيا كه ما ز غمت گريه مي كنيم                     

ماه عزاست بر حرمت گريه مي كنيم

شكر خدا كه دل به عزا خانه بار يافت                         

 ماه بكاست ما به غمت گريه مي كنيم

دل ها براي روزتو آماده مي شوند                            

ما بهر ديدن علمت گريه مي كنيم

اي خون ما حلال قدومت در اين عزا                      

  خون جاي اشك بر قدمت گريه مي كنيم

تا كي غلاف صبر، كند منع ذوالفقار                

هر دم به حسرت دو دمت گريه مي كنيم

مي آيي وبدون ملاقات مي روي                         

  آقا به اين عبور كمت گريه مي كنيم

خوردي قسم به مادر پهلو شكسته ات                         

 تا حشر هم به اين قسمت گريه مي كنيم

اي راز دار فاطمه برگرد چاره كن                                 

 ما از غم غدير خمت گريه مي كنيم

دشمن  به آل تو چه ستمها روا نمود                            

  با تو به آل محترمت گريه مي كنيم

از ما حضور عمه ي مظلومه ات بگو                         

 عمري براي قد خمت گريه مي كنيم

سروده ي محمود ژوليده

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 23:0  توسط سید  | 

تقديم به مولي الموحدين،يعسوب الدين،امام المتقين حضرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب :


چرا با خويش درگيرم


زمين گيرم

از اين تكرارها دل سيرِ دل سيرم

به پاي واژه مي‌ميرم

قلم در دست مي‌گيرم

درون سينه‌ام آه است

به پيش پاي من چاه است

زمين گويي كه گمراه است

تو يوسف شو، خدا همراهِ همراه است

قلم بردار اين جا اول راه است

تو روشن كن حقيقت را

بخوان از نو طريقت را

كمي بنگر شريعت را

و نيّت را

پس از آن باز كن آري وصيّت را

 

چه روزي، روز ايمان بود

هوايش گرم و سوزان بود

بيابان بود

تمام خلق حيران بود

نوشته دوست و دشمن كه بعد عيد قربان بود

نمايان بود

 

تمام بارها بسته

تمام حاجيان خسته

نشسته

روي مركب يا پياده ، راه پيوسته

 

 

زمين عريان عريان است

به لب ها ذكر قرآن است

زمانِ شور و ايمان است

گمانم حج اكبر در بيابان است

 

كه ناگه آسمان غريد

زمين در اوج تشنه بودنش خنديد

نمي‌گنجيد اين شادي

ميان دشت سوزان باد هم رقصيد

تمام سنگ ها لغزيد

 

چه گشته آسمان گويا زمين آمد

و يا خورشيد با مَه همنشين آمد

پيمبر بود بين راه كه جبريل امين آمد

 

 

بگو كه حاجيان رفته برگردند

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 15:58  توسط سید  | 

شهیدان نزد خدایشان روزی می خورند و ما ......

يكر مطهر سردار شهيد اسلام حاج مهدي نريمي بر روي دوش مردم شهيدپرور اهواز تشييع مي‌گردد

حسین عشقی: شهید نریمی مسئولیت مخابرات قرارگاه فوق سری نصرت را برعهده داشته است و به همراه سردار علی هاشمی در کنار این قرارگاه به شهادت رسیده است. پیکر پاک شهید نریمی پس از سال ها در محل قرارگاه نصرت مورد تفحص قرار گرفت و برای شناسایی پیکر شهید بارها آزمایش DNA از خانواده این شهید انجام شد.



به گزارش پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی مفقودین و شهدای گمنام و به نقل از خبرگزاری فارس، بسیجیان سپاه ولیعصر(ع) خوزستان پیش از ظهر امروز با پیکر پاک مهدی نریمی، همرزم و همراه شهید علی هاشمی فرمانده قرارگاه فوق سری نصرت در خوزستان وداع کردند.
در این مراسم مقامات ارشد نظامی استان خوزستان، فرمانده سپاه ولیعصر(عج)، فرمانده قرارگاه مقدم کربلا، فرمانده قرارگاه حفظ ابنیه و ارزش‌های دفاع مقدس خوزستان و سایر مقامات مسئول در رده‌های مقاومت بسیج حضور داشتند.
در این مراسم مداحان در رثای شهدای هشت سال دفاع مقدس و سید و سالار شهیدان کربلا به

 مداحی پرداختند.
شهید نریمی مسئولیت مخابرات قرارگاه فوق سری نصرت را برعهده داشته است و به همراه

سردار علی هاشمی در کنار این قرارگاه به شهادت رسیده است.
پیکر شهید نریمی که اخیراً در عملیات‌های تفحص به دست آمده است، پس از انجام آزمایشات DNA شناسایی و مصوب شد که در ایام هفته دفاع مقدس این پیکر شریف تشییع شود.
لازم به ذکر است که پیکر شهید هاشمی نیز اردیبهشت ماه سال جاری در شهرستان اهواز و با حضور گسترده مردم شهید پرور خوزستان به خاک سپرده شد.
یادآور می‌شود، کامران باقری لنکرانی وزیر سابق بهداشت در دولت نهم در مراسمی از طرحی خبر داده بود که در قالب آن قرار بود با انجام آزمایشات DNA ، تمامی شهدای گمنام کشور شناسایی شوند.
***
در همین رابطه رئیس ستاد قرارگاه عملیاتی کمیته جستجوی مفقودان ستاد کل نیروهای مسلح در خوزستان گفت : پیکر پاک این شهید والامقام همزمان با پیکر هم رزمش علی هاشمی کشف شد و مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت .
سرهنگ عشقی افزود: پیکر پاک شهید نریمی پس از سال ها در محل قرارگاه نصرت مورد تفحص قرار گرفت و برای شناسایی پیکر شهید بارها آزمایش DNA از خانواده این شهید انجام شد.
وی افزود: پیکر مطهر شهید حاج مهدی نریمی که اخیرا توسط جست‌و‌جوگران این قرار‌گاه از منطقه عملیاتی هورالهویزه کشف شده است، در روز پنج‌شنبه اول مهرماه ساعت ‌٨ صبح از مقابل حسینیه ثارالله تشییع و در کنار هم‌رزم دیرینه خود سردار سرلشگر شهید علی هاشمی آرام خواهد گرفت.
وی ادامه داد: مراسم وداع با پیکر مطهر این شهید والامقام بعد از نماز مغرب و عشا در روزهای ‌٢٩/٦/٨٩ در مسجد حضرت مهدی (عج) زیبا‌شهر و ‌٣٠/٦/٨٩ در مسجد انبیاء ملی راه و ‌٣١/٦/٨٩ در مسجد امام علی (ع) سپیدار برگزار خواهدشد.
شهید مهدی نریمی، مسوول مخابرات سپاه ششم امام جعفر صادق(ع) بوده و در تاریخ ‌٤/٤/٦٧ در تک دشمن بعثی عراق در منطقه هورالهویزه مفقود‌الاثر شده بود.

---------------------------------------------------------------------------

خیلی حسرت خوردم که چرا اطلاع رسانی برای تشییع پیکر شهید علی نریمی

توی اهواز کم رنگ کمرنگ بود .هر چند شهدای ما نیازی به این امور دنیوی ندارند

 شهید نریمی کمکم کن که بی جانم وبه خونت قسم توئی که زنده ای این

 را روز پنج شنبه خواهی دید روزی که برای بدرقه ات می آیند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 1:4  توسط سید  | 

انالله و اناالیه راجعون

المُستَعانُ بِکَ یا صاحِبَ الزّمان (عَلیهِ السّلام)

برو بچه های ارزشی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 7:52  توسط سید 

با "رمضان" بهاری شویم

 

گویا همین دیروز بود که پیامبر در مسجد یثرب و بر روی منبری که از بوریا و چوبه‌های خرما شکل یافته بود، خطبه‌ای رسا بیان فرمود و در آن سخنرانی، غفلت از آن ماه خدایی را به آنان بیم داد و آیه دیگری از کتاب فضیلت و اخلاق محمدی را ورق زد و آنان را به سوی میهمانی خدا فراخواند.

سلطان سریر ارتضا، حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه‌آلاف‌التحیه‌والثناء) از مولی المتقین و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان باد چنین نقل فرموده است: که پیامبر روزی از روزها و چندی پیش از ماه مبارک رمضان، سخنانی برای ما بیان فرمود و در آن خطبه، براستی در سفت و گفت: ای مردم ماه خدا با گشاده‌دستی، مهربانی، بخشش و آمرزش به سوی شما می‌آید، ماهی که نزد خدای بزرگ برترین ماه‌هاست و روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌هاست و لحظاتش بهترین لحظه‌هاست.

ماهی است که از سوی خدا در آن ماه به میهمانی خدا خوانده شده‌اید و از خاندان بزرگوار خدا گردید‌ه‌اید.

نفس‌های شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بی‌پاسخ نخواهد بود،‌ پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دل‌های پاک، تا او شما را به سعادت روزه‌داری و تلاوت قرآن بیاراید . پس بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .

و چون در این ماه به سبب روزه‌داری گرسنه و تشنه گشتید به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت افتید، به نیازمندان صدقه دهید و بیچارگان را دست گیرید و به بزرگانتان احترام کنید و به کوچکترانتان مهر ورزید و بستگانتان را بزرگ داشته و به دیدار آنان بشتابید .

 

زبان‌هایتان را از دورغ، بهتان، غیبت و سخنان ناروا نگاه دارید و چشمانتان را از آنچه روا نیست فرو بندید و گوش‌هایتان را از آنچه شنیدن آن ناپسند است برگیرید.

نفس‌های شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بی‌پاسخ نخواهد بود،‌ پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دل‌های پاک، تا او شما را به سعادت روزه‌داری و تلاوت قرآن بیاراید.

بر یتیمان مردم مهر ورزید تا به یتیمانتان مهر ورزند و از گناهانتان به سوی خدا باز گردید.

دست‌هایتان را هنگام نماز به نیایش بلند دارید، پس به درستی که آن هنگام برترین لحظه‌هاست و در آن هنگام است که خدای بزرگ و شکوهمند، نگاه رحمت و مهربانی به سوی بندگان بیفکند .

و چون با او نجوا کنند پاسخشان گوید و تا او را خوانند به آنان لبیک گفته و چون از او خواهند به آنان ببخشاید و استجابت نماید آنان را هنگام نیایش .

ای مردم؛ جان‌های شما در گرو کردار شماست، پس جان‌های خویش را آزاد سازید به بخشش‌خواهی از خدای بزرگ.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 7:41  توسط سید  | 

متن وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی (ره)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض .

الحمدلله و سبحانك؛ اللهم صل علی محمد و آله مظاهر جمالك و جلالك و خزائن اسرار كتابك الذی تجلی فیه الاحدیه بجمیع اسمائك حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرك؛ و اللعن علی ظالمیهم اصل الشجره الخبیثه .

و بعد، اینجانب مناسب می دانم كه شمه ای كوتاه و قاصر در باب "ثقلین" تذكر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی و معنوی و عرفانی، كه قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه ای كه عرفان آن بر تمام دایره وجود، از ملك تا ملكوت اعلی و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای "ثقل اكبر" و "ثقل كبیر" كه از هر چیز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر این دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر كه شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب دیدم اشاره ای گذرا و بسیار كوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم .

شاید جمله لن یفترقا حتی یردا علی الحوض اشاره باشد بر اینكه بعد از وجودمقدس رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - هرچه بر یكی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هر یك مهجوریت دیگری است ، تاآنگاه كه این دو مهجور بر رسول خدا در "حوض " وارد شوند. و آیا این "حوض " مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دریااست ، یا چیز دیگر كه به عقل و عرفان بشر راهی ندارد. و باید گفت آن ستمی كه از طاغوتیان بر این دو ودیعه رسول اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - گذشته ،بر امت مسلمان بلكه بر بشریت گذشته است كه قلم از آن عاجز است .

و ذكر این نكته لازم است كه حدیث "ثقلین " متواتر بین جمیع مسلمین است و در كتب اهل سنت از "صحاح ششگانه " تا كتب دیگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پیغمبر اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به طور متواترنقل شده است . و این حدیث شریف حجت قاطع است بر جمیع بشر بویژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و باید همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوی آن باشند؛ و اگر عذری برای جاهلان بیخبر باشد برای علمای مذاهب نیست .

اكنون ببینیم چه گذشته است بر كتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترك پیامبراسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - مسائل اسف انگیزی كه باید برای آن خون گریه كرد، پس از شهادت حضرت علی "ع " شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان ،قرآن كریم را وسیله ای كردند برای حكومتهای ضد قرآنی ؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را كه سراسر قرآن را از پیامبر اكرم - صلی الله علیه وآله و سلم - دریافت كرده بودند و ندای انی تارك فیكم الثقلان در گوششان بود با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده ، آنان را عقب زده و باقرآن ، در حقیقت قرآن را - كه برای بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بود و است - از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهی - كه یكی از آرمانهای این كتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان كشیدندو انحراف از دین خدا و كتاب و سنت الهی را پایه گذاری كردند، تا كار به جایی رسید كه قلم از شرح آن شرمسار است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم خرداد 1389ساعت 3:0  توسط سید  | 

نوروز خاطره انگیز در دوران دفاع مقدس

با آغاز تجاوز گسترده رژیم بعث عراق به ایران در شهریور 59، ملت ایران با هدایتهای رهبر بزرگ انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) برای دفاع از سرزمین خویش و اعتلای اسلام به سوی جبهه ها رهسپار شد. تاریخ هشت سال دفاع مقدس ایران سرشار از پیروزیها، شکستها، غمها و شادیهای بسیاری است که جشن آغاز سال نو یکی از این شادیها در دل سخت ترین و بحرانی ترین شرایط یعنی جنگ، رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. در هشت سال دفاع مقدس، هشت بهار بر مردم ایران گذشت که طی این سالها بسیاری از رزمندگان در کنار خانواده نبودند و در جبهه ها سال را نو می کردند و یا با فرارسیدن هر بهاری در این هشت سال خانواده هایی بودند که تنها قاب عکس پدر یا برادر شهیدشان زینت بخش سفره هفت سین شان می شد. عده ای از خانواده های ایرانی نیز در بیمارستان در کنار جانبازان خویش سال نو را به یکدیگر تبریک می گفتند و یا در کنار قبور شهدای تازه پر کشیده خود سفره هفت سینی ساده از سنبل و سیب و گلاب و سبزه و.... پهن می کردند و این سنت زیبا از آن پس باقی ماند و ما هر ساله شاهد حضور مردم و خانواده شهدا در گلزار شهدای سراسر کشور در هنگامه تحویل
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 20:11  توسط سید  | 

شهدا، گل های آفتاب گردانند

" به نام حضرت حق 

 تو در رگ های تاریخ جریان داری در رگ های تاریخ، خون کسی جریان دارد که نامش با نام خدا خویشاوند است. درخت ها اگر بالا بلند ایستاده اند، از سینه مزار او رُسته اند. خورشید اگر روشنی را لحظه ای غیبت نمی کند، به یُمن نور حضور اوست که در آسمان ها، زمین را به نظاره نشسته است. شهید! تو نشسته ای «فی مَقْعدِ صِدْقٍ عِنْد مِلِیکٍ مُقْتَدِر» و تمام لحظه های خاک را نگرانی. ای شهید، ای شاهد بی واهمه! دست هایت را که در دست خداوند است، بالا بگیر و زمین بدسرنوشت را دعا کن؛ دعا کن که گام های روزمرِّگی مان، بر حرمت نام تو پا نگذارند. دعا کن میراث پاکباختگی تو را به فراموشی نسپریم. دعا کن شانه های گرفتارمان، بغض دلتنگی تو را به باد ندهند. باید دلتنگ بمانیم، تا تقدیس نامت را لحظه ای غفلت نکنیم. بادهای این جغرافیای لاله زار، تا ابد بوی پیراهن تو را در خود دارند و من تا همیشه، بریده های بی کفن تو را از مشام نسیم های هر کجا می شنوم... شهدا، گل های آفتاب گردانند بهزاد پودات شهدا، عتیقه نیستند، بلکه پروژه های قابل تکرارند.

 شهدا، گل های آفتاب گردانند. شهدا، آن قدر با خدا دوست شدند که کلیدواژه شهادت را از جیب خدا برداشتند و در حیاط خلوت خدا قدم زدند تا خدایی شدند. هر کس با خدا دوست شود، صفات خدایی می گیرد؛ مثلاً عزیز می شود، محمود و حمید می شود و اگر خوب عشق بازی کند، شهید می شود. شهدا از ذهن زمین محو نمی شوند زمین بی شما معنا ندارد. شما خاک را کیمیا کردید و سنگ را بوسیدنی. شما هیچ گاه از ذهن زمین محو نمی شوید. شما را باید به خاطر سپرد، نه به خاک. شما راه میان بر و راه ساده رسیدن به خدا را به ما نشان دادید. هر شهید ستاره ای است که ما راه را گم نکنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 15:39  توسط سید  | 

مطالب قدیمی‌تر