یامینپور: شماتت حزبالهیها خیانت است
وحیدیامین پور در صفحه گوگل پلاس خود نوشت:
ما هم خوشحالیم که زیر سایه ی ولایت طعم پیروزی را می چشید
وبلاگ اختصاصی شهدا
وحیدیامین پور در صفحه گوگل پلاس خود نوشت:
ما هم خوشحالیم که زیر سایه ی ولایت طعم پیروزی را می چشید
بیانیّه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله و رب العالمین و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الاوصیاء المطهرین.
در جواب سئوال مکرر مربوط به انتخابات، [مطالبی ذکر می شود] با اشاره به
آنچه در سال گذشته تذکر داده شده بود، از بیاناتی که اختصاص به زمانی و
مکانی ندارد و در آنها تعیین توصیفی- که اتمّ و اعمّ و احسن و اکمل و ادوم
از تعیین اسمی است- شده بود.
از « حذیفه » رضوان الله علیه مروی است، که فرمود:
« کانوا یسألون رسول الله عن الخیر و کنت أسأله عن الشر »؛ باید بدانیم
« شرّ» چیست و « اهل شرّ» کیست تا فرار از آن نماییم، و « خیر» چیست و
« اهل خیر » کیست تا به سوی آن فرار نماییم.
باید اهل انتخاب، در پیاده کردن کبریات در صغریات، و کلیات در جزئیات، روشن و با احتیاط باشند؛
و رضای خدای بزرگ را مقدم بر رضای غیر نمایند؛ و فحص از عقلای متدینین که
اصلح باشند نمایند؛ و در روشنی توقف ننمایند و در تاریکی حرکت ننمایند؛
و از رشوه دادن و گرفتن ( شیوه دول کفر)، دور باشند؛
با متدینین از عقلا، که محیط به مسائل شرعیه و با ایمان اعتقادی و عملی، و
پرهیزگار، و با تدبیر، و شجاعت، و اعتدال فکری و مسلکی، باشند و با غیر
آنها سر و کار نداشته باشند، و مسلمانها را گرفتار نکنند و کاری نکنند که
در پشیمانی از آن، تدارکی نیست.
از وطن فروشی و وطن فروشان که غایت محبت دول کفر است، دور باشید. عواقب
وطن فروشان به دول کفر را، ملاحظه بنمائید! دیدیم و می بینیم که به محلل
های خودشان، وفا نمی کنند، مگر تا زمانی که چاره ندارند، و پس از آن، جز
پشیمانی و عاقبت سوء برای تابعین آنها نمی ماند.
باید بدانیم که هیچ نقصی در ممالک اسلامیه نیست که منسوب به دول کفر
نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است، نقص در اسلام و ایمان است، یا منتهی به
آن است.
غیر از معصومین(ع) کسی نمی تواند بگوید: « همه چیز را می دانم، با می بینم» و نمی تواند کسی بگوید:
« هیچ چیز را نمی دانم و همه جا تاریکم، بلکه هر عامل عادی، چیزهایی را می
داند و باید حرکت کند و توقف ننماید، [و] بلکه باید از معلومات خود،
مجهولات را استخراج نماید تا آنجا که بتواند؛ و چیزهایی را نمی داند و باید
احتیاط و توقف و تفحص نماید تا به ندامت غیر مستدرک، مبتلا نشود.
و این مطالب برای جواب سئوال ها، [ ذکر شد] با اشتمال بر بیاناتی که اتمام
حجت و تأکید آن است، تا آنکه علی العمیاء، یا به مسامحه، خود و دیگران از
مؤمنین را، در گمراهی وارد ننماید.
کسانی که متحیر و مرددند، به آنها دستور داده شده و می شود:
ملاحظه کنید: کدامیک از دو حزب، با ولایت علی(ع) موافق با موافق تر است؛ و
کدام، اعتقاد او عملاً انتظار مهدی(ع) را دارد یا متأکدتر است؛ کدام،
تغییری در امور دینیه، داده یا نمی دهد؛ کدام، معتدل در فکر، یا متلوّن است
در اعتقاد یا عمل؛ کدام، ملکه تقوی و صدق و ائتمان دارد، یا قوی تر است؛
کدام، در صفات، شبیه به کفر یا نفاق و کدام، دورتر است؛ و بالجمله، کدام،
به خدای متعال و خاتم الأنبیاء و خاتم الاوصیاء « صلوات الله علیهم و عجل
فرجهم » نزدیک تر است.
از خداوند عظیم، موفقیت همه مؤمنین را بر مرضیات او، و تجنب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال، می خواهیم.
والسلام علیکم و رحمة لله و برکاته
الأحقر محمدتقی البهجة
11/ محرم الحرام/1418
منبع سایت دفترشان

-------------------------------------------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------------------------------------------------



سید احمد پلارک

می خواستم شبیه کسی خوب تر شوم
شاید اگر برای تو ایوب تر شوم
گفتی اگر ستاره شوم ماه می شوی
گفتی اگر علی بشوم چاه می شوی
ای ردپای عاشق این کوچه های تنگ
کی خانه ی عدالت تو می خورد کلنگ؟
این جمعه هم برای تو اسپند دود کرد
مادربزرگ ، نذر تو یاس کبود کرد
تک آرزوی کودکی من عبور توست
ذکر قنوت کوچه ی شب هم ظهور توست
عجل ، که غوره های دلم همچو شهد شد
این صبح شرمسار دعاهای عهد شد
عجل ، اجل که خط امانم نمی دهد
حتی برای توبه زمانم نمی دهد
عجل ، که یاس های جهان را شکسته اند
پهلوی لحظه های زمان را شکسته اند
انگار از دلم به دلت خط نمی دهد
با چاه درد دل ، به من عادت نمی دهد
می خواهمت که پای تو را بوسه ور کنم
این کوچه های غمزده را با تو تر کنم
اصلا تمام هفته برایت به انتظار...
آن جمعه های رفته برایت به انتظار...
می خواهمت که با تو کسی خوب تر شوم
نگذار پا به پای تو ایوب تر شوم...
سید
دلم مي سوزد از شب گريه هايت
تنم مي لرزد از سوز صدايت
دگر كاري نمي آيد ز دستم
مـگـر اينكه كنم جان را فدايت
رخ نيلي و درد دست و پهلو
فــداي يـك نـگـــاه دلربـايـت
مگر زهرات مرده اين چنيني ؟
نشستي گوشه اي با غصه هايت
به من قولي بده تا كه نفهمند
غـــم بي مادري را بچه هايـت
حلالم كن اگر قدرت ندارم
ز جا برخيزم اينك پيش پايت
به " قرآن محمد " سعي كردم
كه بگـشـايـم طـناب از دستهايت
ولي شرمنده دستم بي رمق بود
نـشـد كــاري كـنـم آقـــا برايت
امــام خسـتـه شهـر مديــنـه
شما را دوست دارم بي نهايت

یک نفر بود مثل آدم های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کمپشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. “ژوان” دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.
محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش، مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی های حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می کردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که بازهم برای او از این سخنرانی ها بیاورند.
بعد از مدتی، رفت و آمد “ژوان کورسل” با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه ای، یکی ازدوستانش “مسعود” لباس پوشید برود کانون برای مراسم، “ژوان” پرسید: “کجا می ری؟” گفت: “دعای کمیل” ژوان گفت: “دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می دی بیاییم!” گفت: “بفرمایید”.
چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می دانست. با “مسعود ” رفت و آخر مجلس نشست. آن شب “ژوان” توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچه ها می گفتند.
هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: “بریم دعای کمیل”.
گفتند: “حالا که دعای کمیل نمی روند”؛ تا شب خیلی بی تاب بود.
یک روز بچه های کانون، دیدند “ژوان ” نماز می خواند، اما دست هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده می کند. “مسعود” شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از “ژوان ” پرسید: “کی تو رو شیعه کرد؟ ” او جواب داد: “دعای کمیل علی(ع)”.
گفت: “می خواهم اسمم رو بذارم علی”.
“مسعود ” گفت: “نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع)”.
گفت: “پس چی؟”
“هرچی دوست داری”
گفت: “کمال”
چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب کرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی که هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.
مادرش، خیلی ناراحت بود. می گفت: “شما بچه منو منحرف می کنید”.
بچه ها گفتند: “چند وقتی مادرت را بیار کانون” بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.

کتابخانه کانون، بسیار غنی بود. “کمال” هم معمولاً کتاب می خواند. به خصوص کتاب های شهید مطهری.
خیلی سؤال می کرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می گرفت، وقتی هم می گرفت ضایع نمی کرد و به خوبی برایش می ماند.
یک روز گفت: “مسعود! می خوام برم ایران طلبه بشم”.
“برو پی کارت. تو اصلاً نمی توانی توی غربت زندگی کنی. برو درست را بخوان.” آن زمان دبیرستانی بود.
رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: “کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه ها، صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی برم قم.” با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: “تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری، معلومه ایرانی نیستی!
خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو شصت و سه بود.
ظرف پنج شش ماه به راحتی فارسی صحبت می کرد.
اجازه نمی داد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می گفت: “معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود.”
خیلی راحت می گفت: “من کار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم.”
کتاب “چهل حدیث” و “مسأله حجاب” را به زبان فرانسه ترجمه کرد.
همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می گفت: “به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست.”
یک روز از “مدرسه حجتیه ” زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن می خواهم. هرچه می گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی کند.
مسعود گفت: “حالا چه زنی می خواهی؟ “
گفت: “نمی دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. “
مسعود هم گفت: “این زنی که تو می خوای، خدا توی بهشت نصیبت می کند. “
هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.
“مسعود ” یاد جمله ای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند “طلبه ها، چند سال اول تحصیل را اگر می توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. “
رفت کتاب را آورد. گفت: “اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. “
جمله را که خواند، کتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: “باشه “.
خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.
هر وقت ما گفتیم: “امام ” می گفت: “نه! حضرت امام “.
یک روز رفت پیش مسعود و گفت: “می خواهم برم جبهه ” ایام عملیات مرصاد بود.
مسعود گفت: “حق نداری “.
گفت: “باید برم “.
مسعود: “جبهه مالی ایرانی هاست؛ تو برو درست رو بخوان “.
گفت: “نه! حضرت امام گفتند واجب است.”

فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.
از زمان بلوغش تا شهادت هشت نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هر روز یک قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد، چقدر سریع.
کمال، آگاهانه کامل شد و در یک کلام، بنده خوبی شد.
یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می گوید: اگر “کمال کورسل ” شهید نمی شد، امروز با یک دانشمند روبه رو بودیم، شاید با روژه گارودی دیگر!
کمال عزیز! ریشه های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز باد!
مشــــتـــري قـــديــمــي مـــاهــــــم
گــــرچــــه نـــــوروز آمــــده آقــــــا
بي تـو من عيــــد را نمــي خواهــــم
اي نـــگـاهــت صـنـــوبــــري آقـــــا
شـــيـوه ات مهــــر و دلبـــري آقـــــا
قـســمـت مــي دهـم مــــرا يـك بـــار
بـپــســــندي بــه نــوكـــــــري آقـــــا
قلبت ازجنس عشــق و احساس است
بـوي تو بـوي نـرگــس و يـاس است
چـشــــــم هـاي قـشــنگ تو بــي شك
مثل چـشـــــم عمويت عبــــاس است
دم تو مثــل نـفـــــخـه صـــــور است
آب و رنگــــت تمام ازنــــــور است
با ســــلام ظهـــــورت اي مـوعـــود
آخـرين سيـــــن ســفره ام جــوراست
بـــي تو آقـــــا خــزانــــي و ســـردم
غــــرق انــــدوه و مــاتــــــم و دردم
تــا شـــنـيـدم كه جـمـعـــــه مــي آيي
بـه تــن خـــود لــبـاس نــــو كــــردم
بـارش ابــــر ديـــــده نـا چـيــز است
تـنـگ بـا مـاهـي اش گــلاويــز است
مـن شــنيـدم بهــــار هـــم مــي گفـت
تـا نـيـايــي بهـــــار ، پـايـيــــز است
مـــاه اســــفـنـد طــــي شــــده آقـــــا
جــــام خـــالـي ز مــي شــده آقـــــا
كــي ميـايـــي بـه مــن بــگــــو مردم
وقــت تــحــويــــل كـــي شــده آقـــــا
مــوي نــدبــــه ســـپـيـد شـد برگـــرد
جـمـعــــه هـــم نـا اميـد شـد برگـــرد
سال نود هم كـه گذشـت
بـاز هـــم بي تو عـيــــد شـد برگـــرد
سیدامیرحسین میرحسینی
اگر می دانی در این جهان کسی هست ...
که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند ...
و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد ...
مهم نیست که او مال تو باشد ...
مهم این است که فقط باشد ...
نفس بکشد و زندگی کند و لذت ببرد ...
اینجا روایت جاماندن از حقیقت نیست ، حتی روایت حقیقت یک جا مانده هم نیست ، اینجا روایت جامانده ای حقیقی است

حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی: شب نیمه شعبان میلاد مسعود نور خدا و وارث جمیع انبیاء و اوصیاء است، کسی که به ظهور او غرض از خلقت عالم و آدم و ثمره بعثت از آدم تا به خاتم محقق میشود. وجود او تجلی و تمّت كلمة ربّك صدقاً و عدلاً و ظهور او تفسیر و أشرقت الأرض بنور ربّها است.
منتظران ظهور در آن شب به تلاوت سوره یس که قلب قرآن است و زیارت سلامٌ علی آلِ یس، آن قلب عالم امکان را خوشنود، و ساعت 11 به دعای اللهم كن لوليك... مشمول دعای آن حضرت شوند و هر روز به قدری که میسر است قرآن مجید تلاوت و به آن حضرت هدیه کنند که جزایش بودن با آن حضرت است.
هوالرحمن
بتنگ آمد دلم از کثرت، بی بند وباری ها
چه خواهد شد،ندانم،ختم این ناسازگاری ها!؟

پسر را با پدر، در جنگ دیدم، دخت با مادر
گریزان گشته عزت ،شتابان سوی خواری ها
*
میان توده مردم، به تقلید از هنرمندان
گروهی لخت وعریانند،چون دریا کناری ها
*
گروهی فارغ از،تحصیل دین ودانش وتقوا
پناه آورده بر افیون،زبعداز،می گساری ها
*
بسی نوباوگان را ،اعتیاد افکنده در ذلت
که بیزار جهان ، افتاده در افغان وزاری ها
*
نه تنها اعتیاد از دختران آلودگی خواهد
که خود روشن بود ،تکلیف از منزل فراری ها

فراوان گوهر عفت ،به بازار هوسرانان
دمی عشرت خرد ،در وجه عمری شرمساری ها
*
علیرغم عواطف ،مادر آلوده دامن را
نباشد چاره ای ،جز کودک اندر ره گذاری ها
*
تقلب در نمود عرضه ی کالا ، چنان باشد
که شیطان را فریبد ،شیوه ی آن ریز کاری ها
*
ز هر کس خدمتی دیدم ، توام بود با منت
چه سود از آن همه خدمت ، بدین منت گذاری ها
*
امید پیشترفت ، از دیگران داریم و خود ،ساکن !
خرد،خصمانه می خندد ،بر این امیدواری ها
*
جوانان،فارغ از اندیشه ی تکنیک و علم وفن
صدی هشتاد ، بازیگر شده در سر شماری ها
چو در اجرای فرمان حسین بن علی (ع) ماندیم
توسل جسته از هر سو ،به سوی سوگواری ها
*
مگر آن خسرو خوبان،امام اِنس وجان ، مهدی (عج)
به لطف خود ،قراری بخشد اندر بی قراری ها

چوحسن همجواری ، می کند تاثیر در اخلاق
رعایت حامیا ، هردم به حسن همجواری ها
مرحوم سید رضا میر جعفری
از اینکه توی این مدت نتونستم وبلاگ رو به روز کنم شرمنده هستم لیاقت نداشتم
اینو خدا میدونه راست می گم ، واقعا لیاقت می خواد ...
به هر صورت شعر زیبایی از شلمچه دیدم که فرصت رو مغتنم شمردم ودست به آپ وب زدم تا هم
خدمتی کوچک کرده باشم و هم بتونم به روال قبل برگردم از دوستانی که محبت داشتن وبرام پیام می فرستادن ممنون هستم در اولین فرصت به همه پیام ها جواب میدم
ایام فاطمیه رو هم تسلیت می گم
برام دعا کنید شهید شم
یا حق
-------------------------------------------------------------------
-------------------------------------------------------------------

شلمچه آمده ام شرح قصه گويم باز
بگويم از سر شوق از شهيد و از جانباز
تمام سبزترين خاطرات من اينجاست
سرود سورة والعاديات من اينجاست
چه شد بسيجي و آن لحظه هاي نوراني
ميان آتش و خون سجده هاي طولاني
چه شد غرور بسيجي، سرود يا زهرا!
شعور رقص جنون نغمة مسلسل ها
شلمچه تك تك گل هاي پرپرم اينجاست
و پاره هاي وجود برادرم اينجاست
شلمچه آمده ام تا بگويم از سرِ درد
چه ها كشيده ام از دست مردم نامرد
كجاست كوچة تشخيص مرد از نامرد
كجاست سنگر و سجادة عشيرة درد
كجاست چفية خونين و جانماز نماز
كجاست آن عطش سرخ لحظه هاي نياز
خدا چه شد كه چنين آب از آسياب افتاد
به ريسمان شهادت چگونه تاب افتاد
هماره خون شهيد از رگ زمان جاري ست
هلا غزال طلايه سمندري باقي ست
علم ز كف ننهاده اگر چه خاموشم
ز عطر ياد شهيدان هماره مدهوشم






خود را به محلی که قرار بود شهدا در آن دفن شوند میرسانم. تپهای در خیابان گلستان که الان به پمپ بنزین تبدیل شده و پارکی در کنار آن قرار دارد.
در زمان بازگشت از کهف دلم گرفته بود. از غربت شهدا، از مظلومیت آن دو خادمه که حرفها شنیدهاند از اهالی محل.
دوباره شد محرم ، جمعه آقا ( . . . )
ز بس تاخير كردي مهربانم ( . . . )
آقا بيا كه ما ز غمت گريه مي كنيم
ماه عزاست بر حرمت گريه مي كنيم
شكر خدا كه دل به عزا خانه بار يافت
ماه بكاست ما به غمت گريه مي كنيم
دل ها براي روزتو آماده مي شوند
ما بهر ديدن علمت گريه مي كنيم
اي خون ما حلال قدومت در اين عزا
خون جاي اشك بر قدمت گريه مي كنيم
تا كي غلاف صبر، كند منع ذوالفقار
هر دم به حسرت دو دمت گريه مي كنيم
مي آيي وبدون ملاقات مي روي
آقا به اين عبور كمت گريه مي كنيم
خوردي قسم به مادر پهلو شكسته ات
تا حشر هم به اين قسمت گريه مي كنيم
اي راز دار فاطمه برگرد چاره كن
ما از غم غدير خمت گريه مي كنيم
دشمن به آل تو چه ستمها روا نمود
با تو به آل محترمت گريه مي كنيم
از ما حضور عمه ي مظلومه ات بگو
عمري براي قد خمت گريه مي كنيم
سروده ي محمود ژوليده
چرا با خويش درگيرم
زمين گيرم
از اين تكرارها دل سيرِ دل سيرم
به پاي واژه ميميرم
قلم در دست ميگيرم
درون سينهام آه است
به پيش پاي من چاه است
زمين گويي كه گمراه است
تو يوسف شو، خدا همراهِ همراه است
قلم بردار اين جا اول راه است
تو روشن كن حقيقت را
بخوان از نو طريقت را
كمي بنگر شريعت را
و نيّت را
پس از آن باز كن آري وصيّت را
چه روزي، روز ايمان بود
هوايش گرم و سوزان بود
بيابان بود
تمام خلق حيران بود
نوشته دوست و دشمن كه بعد عيد قربان بود
نمايان بود
تمام بارها بسته
تمام حاجيان خسته
نشسته
روي مركب يا پياده ، راه پيوسته
زمين عريان عريان است
به لب ها ذكر قرآن است
زمانِ شور و ايمان است
گمانم حج اكبر در بيابان است
كه ناگه آسمان غريد
زمين در اوج تشنه بودنش خنديد
نميگنجيد اين شادي
ميان دشت سوزان باد هم رقصيد
تمام سنگ ها لغزيد
چه گشته آسمان گويا زمين آمد
و يا خورشيد با مَه همنشين آمد
پيمبر بود بين راه كه جبريل امين آمد
بگو كه حاجيان رفته برگردند
حسین عشقی: شهید نریمی مسئولیت مخابرات قرارگاه فوق سری نصرت را برعهده داشته است و به همراه سردار علی هاشمی در کنار این قرارگاه به شهادت رسیده است. پیکر پاک شهید نریمی پس از سال ها در محل قرارگاه نصرت مورد تفحص قرار گرفت و برای شناسایی پیکر شهید بارها آزمایش DNA از خانواده این شهید انجام شد.

به گزارش پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی مفقودین و شهدای گمنام و به نقل از خبرگزاری فارس، بسیجیان سپاه ولیعصر(ع) خوزستان پیش از ظهر امروز با پیکر پاک مهدی نریمی، همرزم و همراه شهید علی هاشمی فرمانده قرارگاه فوق سری نصرت در خوزستان وداع کردند.
در این مراسم مقامات ارشد نظامی استان خوزستان، فرمانده سپاه ولیعصر(عج)، فرمانده قرارگاه مقدم کربلا، فرمانده قرارگاه حفظ ابنیه و ارزشهای دفاع مقدس خوزستان و سایر مقامات مسئول در ردههای مقاومت بسیج حضور داشتند.
در این مراسم مداحان در رثای شهدای هشت سال دفاع مقدس و سید و سالار شهیدان کربلا به
مداحی پرداختند.
شهید نریمی مسئولیت مخابرات قرارگاه فوق سری نصرت را برعهده داشته است و به همراه
سردار علی هاشمی در کنار این قرارگاه به شهادت رسیده است.
پیکر شهید نریمی که اخیراً در عملیاتهای تفحص به دست آمده است، پس از انجام آزمایشات DNA شناسایی و مصوب شد که در ایام هفته دفاع مقدس این پیکر شریف تشییع شود.
لازم به ذکر است که پیکر شهید هاشمی نیز اردیبهشت ماه سال جاری در شهرستان اهواز و با حضور گسترده مردم شهید پرور خوزستان به خاک سپرده شد.
یادآور میشود، کامران باقری لنکرانی وزیر سابق بهداشت در دولت نهم در مراسمی از طرحی خبر داده بود که در قالب آن قرار بود با انجام آزمایشات DNA ، تمامی شهدای گمنام کشور شناسایی شوند.
***
در همین رابطه رئیس ستاد قرارگاه عملیاتی کمیته جستجوی مفقودان ستاد کل نیروهای مسلح در خوزستان گفت : پیکر پاک این شهید والامقام همزمان با پیکر هم رزمش علی هاشمی کشف شد و مورد بررسی و شناسایی قرار گرفت .
سرهنگ عشقی افزود: پیکر پاک شهید نریمی پس از سال ها در محل قرارگاه نصرت مورد تفحص قرار گرفت و برای شناسایی پیکر شهید بارها آزمایش DNA از خانواده این شهید انجام شد.
وی افزود: پیکر مطهر شهید حاج مهدی نریمی که اخیرا توسط جستوجوگران این قرارگاه از منطقه عملیاتی هورالهویزه کشف شده است، در روز پنجشنبه اول مهرماه ساعت ٨ صبح از مقابل حسینیه ثارالله تشییع و در کنار همرزم دیرینه خود سردار سرلشگر شهید علی هاشمی آرام خواهد گرفت.
وی ادامه داد: مراسم وداع با پیکر مطهر این شهید والامقام بعد از نماز مغرب و عشا در روزهای ٢٩/٦/٨٩ در مسجد حضرت مهدی (عج) زیباشهر و ٣٠/٦/٨٩ در مسجد انبیاء ملی راه و ٣١/٦/٨٩ در مسجد امام علی (ع) سپیدار برگزار خواهدشد.
شهید مهدی نریمی، مسوول مخابرات سپاه ششم امام جعفر صادق(ع) بوده و در تاریخ ٤/٤/٦٧ در تک دشمن بعثی عراق در منطقه هورالهویزه مفقودالاثر شده بود.
---------------------------------------------------------------------------
خیلی حسرت خوردم که چرا اطلاع رسانی برای تشییع پیکر شهید علی نریمی
توی اهواز کم رنگ کمرنگ بود .هر چند شهدای ما نیازی به این امور دنیوی ندارند
شهید نریمی کمکم کن که بی جانم وبه خونت قسم توئی که زنده ای این
را روز پنج شنبه خواهی دید روزی که برای بدرقه ات می آیند.
گویا همین دیروز بود که پیامبر در مسجد یثرب و بر روی منبری که از بوریا و چوبههای خرما شکل یافته بود، خطبهای رسا بیان فرمود و در آن سخنرانی، غفلت از آن ماه خدایی را به آنان بیم داد و آیه دیگری از کتاب فضیلت و اخلاق محمدی را ورق زد و آنان را به سوی میهمانی خدا فراخواند.
سلطان سریر ارتضا، حضرت علی ابن موسی الرضا (علیهآلافالتحیهوالثناء) از مولی المتقین و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب که درود خدا بر آنان باد چنین نقل فرموده است: که پیامبر روزی از روزها و چندی پیش از ماه مبارک رمضان، سخنانی برای ما بیان فرمود و در آن خطبه، براستی در سفت و گفت: ای مردم ماه خدا با گشادهدستی، مهربانی، بخشش و آمرزش به سوی شما میآید، ماهی که نزد خدای بزرگ برترین ماههاست و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبهاست و لحظاتش بهترین لحظههاست.
ماهی است که از سوی خدا در آن ماه به میهمانی خدا خوانده شدهاید و از خاندان بزرگوار خدا گردیدهاید.
نفسهای شما در آن ماه به مثابه تسبیح اوست و خواب شما در آن ماه بندگی خداست، کردار شما در آن ماه پذیرفته است، و دعا و نیایش شما در آن ماه بیپاسخ نخواهد بود، پس بخواهید از خدای بزرگ، همو که پروردگار شماست به نهادهای راستین و دلهای پاک، تا او شما را به سعادت روزهداری و تلاوت قرآن بیاراید . پس بدبخت کسی است که از آمرزش الهی در این ماه بزرگ محروم گردد .
و چون در این ماه به سبب روزهداری گرسنه و تشنه گشتید به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت افتید، به نیازمندان صدقه دهید و بیچارگان را دست گیرید و به بزرگانتان احترام کنید و به کوچکترانتان مهر ورزید و بستگانتان را بزرگ داشته و به دیدار آنان بشتابید .

زبانهایتان را از دورغ، بهتان، غیبت و سخنان ناروا نگاه دارید و چشمانتان را از آنچه روا نیست فرو بندید و گوشهایتان را از آنچه شنیدن آن ناپسند است برگیرید.
بر یتیمان مردم مهر ورزید تا به یتیمانتان مهر ورزند و از گناهانتان به سوی خدا باز گردید.
دستهایتان را هنگام نماز به نیایش بلند دارید، پس به درستی که آن هنگام برترین لحظههاست و در آن هنگام است که خدای بزرگ و شکوهمند، نگاه رحمت و مهربانی به سوی بندگان بیفکند .
و چون با او نجوا کنند پاسخشان گوید و تا او را خوانند به آنان لبیک گفته و چون از او خواهند به آنان ببخشاید و استجابت نماید آنان را هنگام نیایش .
ای مردم؛ جانهای شما در گرو کردار شماست، پس جانهای خویش را آزاد سازید به بخششخواهی از خدای بزرگ.

بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : انی تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتی اهل بیتی؛ فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض .
الحمدلله و سبحانك؛ اللهم صل علی محمد و آله مظاهر جمالك و جلالك و خزائن اسرار كتابك الذی تجلی فیه الاحدیه بجمیع اسمائك حتی المستاثر منها الذی لایعلمه غیرك؛ و اللعن علی ظالمیهم اصل الشجره الخبیثه .
و بعد، اینجانب مناسب می دانم كه شمه ای كوتاه و قاصر در باب "ثقلین" تذكر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی و معنوی و عرفانی، كه قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبه ای كه عرفان آن بر تمام دایره وجود، از ملك تا ملكوت اعلی و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای "ثقل اكبر" و "ثقل كبیر" كه از هر چیز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر این دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر كه شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب دیدم اشاره ای گذرا و بسیار كوتاه از آنچه بر این دو ثقل گذشته است بنمایم .
شاید جمله لن یفترقا حتی یردا علی الحوض اشاره باشد بر اینكه بعد از وجودمقدس رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - هرچه بر یكی از این دو گذشته است بر دیگری گذشته است و مهجوریت هر یك مهجوریت دیگری است ، تاآنگاه كه این دو مهجور بر رسول خدا در "حوض " وارد شوند. و آیا این "حوض " مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دریااست ، یا چیز دیگر كه به عقل و عرفان بشر راهی ندارد. و باید گفت آن ستمی كه از طاغوتیان بر این دو ودیعه رسول اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - گذشته ،بر امت مسلمان بلكه بر بشریت گذشته است كه قلم از آن عاجز است .
و ذكر این نكته لازم است كه حدیث "ثقلین " متواتر بین جمیع مسلمین است و در كتب اهل سنت از "صحاح ششگانه " تا كتب دیگر آنان ، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پیغمبر اكرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به طور متواترنقل شده است . و این حدیث شریف حجت قاطع است بر جمیع بشر بویژه مسلمانان مذاهب مختلف ؛ و باید همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوی آن باشند؛ و اگر عذری برای جاهلان بیخبر باشد برای علمای مذاهب نیست .
اكنون ببینیم چه گذشته است بر كتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترك پیامبراسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - مسائل اسف انگیزی كه باید برای آن خون گریه كرد، پس از شهادت حضرت علی "ع " شروع شد. خودخواهان و طاغوتیان ،قرآن كریم را وسیله ای كردند برای حكومتهای ضد قرآنی ؛ و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را كه سراسر قرآن را از پیامبر اكرم - صلی الله علیه وآله و سلم - دریافت كرده بودند و ندای انی تارك فیكم الثقلان در گوششان بود با بهانه های مختلف و توطئه های از پیش تهیه شده ، آنان را عقب زده و باقرآن ، در حقیقت قرآن را - كه برای بشریت تا ورود به حوض بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بود و است - از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهی - كه یكی از آرمانهای این كتاب مقدس بوده و هست - خط بطلان كشیدندو انحراف از دین خدا و كتاب و سنت الهی را پایه گذاری كردند، تا كار به جایی رسید كه قلم از شرح آن شرمسار است .
تو در رگ های تاریخ جریان داری در رگ های تاریخ، خون کسی جریان دارد که نامش با نام خدا خویشاوند است. درخت ها اگر بالا بلند ایستاده اند، از سینه مزار او رُسته اند. خورشید اگر روشنی را لحظه ای غیبت نمی کند، به یُمن نور حضور اوست که در آسمان ها، زمین را به نظاره نشسته است. شهید! تو نشسته ای «فی مَقْعدِ صِدْقٍ عِنْد مِلِیکٍ مُقْتَدِر» و تمام لحظه های خاک را نگرانی. ای شهید، ای شاهد بی واهمه! دست هایت را که در دست خداوند است، بالا بگیر و زمین بدسرنوشت را دعا کن؛ دعا کن که گام های روزمرِّگی مان، بر حرمت نام تو پا نگذارند. دعا کن میراث پاکباختگی تو را به فراموشی نسپریم. دعا کن شانه های گرفتارمان، بغض دلتنگی تو را به باد ندهند. باید دلتنگ بمانیم، تا تقدیس نامت را لحظه ای غفلت نکنیم. بادهای این جغرافیای لاله زار، تا ابد بوی پیراهن تو را در خود دارند و من تا همیشه، بریده های بی کفن تو را از مشام نسیم های هر کجا می شنوم... شهدا، گل های آفتاب گردانند بهزاد پودات شهدا، عتیقه نیستند، بلکه پروژه های قابل تکرارند.

شهدا، گل های آفتاب گردانند. شهدا، آن قدر با خدا دوست شدند که کلیدواژه شهادت را از جیب خدا برداشتند و در حیاط خلوت خدا قدم زدند تا خدایی شدند. هر کس با خدا دوست شود، صفات خدایی می گیرد؛ مثلاً عزیز می شود، محمود و حمید می شود و اگر خوب عشق بازی کند، شهید می شود. شهدا از ذهن زمین محو نمی شوند زمین بی شما معنا ندارد. شما خاک را کیمیا کردید و سنگ را بوسیدنی. شما هیچ گاه از ذهن زمین محو نمی شوید. شما را باید به خاطر سپرد، نه به خاک. شما راه میان بر و راه ساده رسیدن به خدا را به ما نشان دادید. هر شهید ستاره ای است که ما راه را گم نکنیم.

حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، رجانیوز متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را به همراه فایل تصویری سخنان ایشان در اختیار کاربران خود قرار میدهد:
رهبر عظیمالشأنتان را دوست بدارید. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمنی، موحدی، سیّاسی، دلداری، رهبری، انسان ربانی، پاك، منزه، كه دنیا شكارش نكرده من جایی [سراغ] ندارم که عرض کنم.
همان که عرض کردم:
نه شكوفهای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم / همه حیرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را
قدر این نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر این رهبرِ ولیّ وهمان عبارات كه سرور عزیزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبری، ولیی، الهی.
الآن این انسجام ما، تكلیف شرعی ماست. مبادا عزیزان! آقایان مبادا! (این "مبادا" را توجه داشته باشید)
مبادا آقایان! اول انقلاب یادتان هست چند فرقه برخاستند كه میخواستند كشور را تجزیه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا این وحدت ما را! مبادا این جمعیت ما را! مبادا این كشور علوی را! مبادا این نعمت ولایت را! از دست شما بگیرند.
الآن این انسجام ما، تكلیف شرعی ماست. مبادا عزیزان! آقایان مبادا! (این "مبادا" را توجه داشته باشید)
خدایا به حق پیغمبر و آل پیغمبر سایه این بزرگمرد، این رهبر اصیل اسلامی، حضرت آیتالله معظم خامنهای عزیز را مستدام بدار.
و الهی آمین، الهی آمین، الهی آمین. بعدد كلماتت آمین.
تقدیم نامه
علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب " انسان وعرفان "
همچنین حضرت علامه حسن زاده آملی در پی سفر رهبر معظم انقلاب به شهرستان آمل در سال 1377 کتاب "انسان و عرفان" خود را به ایشان تقدیم کردهاند، این متن ادبی و محبت آمیز به این شرح است:
با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- ، این اثر نمونه دوران را اعنی،رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران ، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران ، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می دارم، و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.
یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.
سلام خدمت دوستان
موضوعی که انتخاب کردم نقد دکتر عباسی هست به سریال لاست که
ظاهرا این رو زها بین جوونهای ایرانی حسابی طرفدار داره!
به دوستان توصیه میکنم حتما متن رو کامل بخونن.
!!!!!!!فقط بیننده نباشید!!!!!!
متن زير مشروح سخنراني دكتر حسن عباسي درباره نقد و بررسي سريال لاست (Lost) است كه سال گذشته در دانشگاه سوره انجام شده است.
گمشدگان یا لاست (Lost) مجموعهای تلویزیونی است که پخش آن از ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ از شبکه ABC آمریکا و تعداد زیادی از شبکههای خارجی آغاز شد.
این مجموعه تلویزیونی داستان 47 نفر از بازماندگان يك هواپيما را نشان ميدهد كه از سيدني استراليا به مقصد لس آنجلس در حال حركت بوده كه بر فراز جزیرهای ناشناس در اقیانوس آرام سقوط ميكند.
افراد مختلف اين مجموعه هر كدام به عنوان نماينده يك تمدن به شمار ميروند كه مخاطب بعد از ديدن اين مجموعه تحت تأثير القائات فراواني درباره تمدنهاي مختلف قرار ميگيرد.
مشروح سخنراني را در زير ميخوانيم:
... اينها با تلويزيون استراتژيك امروزبه جان جهان افتادند. از سينماي استراتژيك عبور كردند. ناتوي فرهنگي امروز در تلويزيون استراتژيك است. امروز در ايران جوانان صرفاً به پاي فيلم سينمايي نمينشينند، سريالهاي بالاي 40،50 قسمت ميبينند. دانشجوي ما ميآيد ميگويد سه شب غذا نخوردم، 86 قسمت سريال لاست (Lost) ديدم، زحمت بكش اينها را ببين بگو اين استنباط من درست است و شما هم اين را ميبينيد؟ سريالهاي 24، فرنس و لاست، دورهاي كه اينها شروع كردند، با فيلم سينمايي صرف نيست. من فقط ابعاد يكي از اين سريالها را اجمالي معرفي ميكنم، خيلي از شما ديديد. منتهي ملاحظات استراتژيك پشت صحنه فيلم را ميگويم.
سريال لاست كه هم، گمشده معنا ميدهد و هم گمشدهها، داستان يك هواپيمايي است كه از سيدني استراليا راه ميافتد برود لس آنجلس بين راه گم ميشود و سقوط ميكند، در يك جزيرهاي ميافتد پايين مجمعالجزاير اندونزي، گوشههاي اقيانوس آرام. 47 نفر زنده مي ماند؛ اولاً آنجايي كه سقوط ميكنند در جزاير هاوايي است كه عين بهشت است، يعني تمام اين فيلم كارت پستال است. القاي اينكه بهشتي كه مدنظر بود، همين است. در اين فيلم براي شما يك بهشت ترسيم مي شود. برويد در اينترنت ببينيد فقط به زبان فارسي درباره اين فيلم چه خبر است! اگر افلاطون بود ميخواست امروز "جمهورش" را بنويسد فيلم لاست را ميساخت. اگر سر توماس مور ميخواست كتاب "اتوپيا" را بنويسد، لاست را ميساخت. اگر بيكن بود ميخواست "آتلانتيس نو" را بنويسد، لاست را ميساخت.
جزيره جهاني جزيرهاي است كه اينها در آن گمشدهاند. 47 نفر باقي ماندند، كه اينها افراد و عناصري هستند از مكانهاي مختلف جمع شدند. اين 47 نفر را به تمدنهاي مختلف در كره زمين تقسيم كردهاند.
"برای مشاهده کامل متن به ادامه مطلب رجوع کنید"
* دانلود فایل صوتی دکتر عباسی *